حاجی
حاجی..
ساعت 6 و 7 بود فک کنم
یهو دیدم صدای... نمیدونم ولی شبیه بمب بود
بعد در و پنجره ها و تختا میلرزید
بعددیدم کسی خونه نیست
بعد بابام اومد گفتم کجا بودی گفت همه رفته بودیم پشت بوم... 😐
منم گفتم چرا به من نگفتینننن؟
الانم حالت تهوع دارم
پاشم برم حموم... بعد... شاید بگیرم بخوابم... بعد... نمیدونم..
ساعت 6 و 7 بود فک کنم
یهو دیدم صدای... نمیدونم ولی شبیه بمب بود
بعد در و پنجره ها و تختا میلرزید
بعددیدم کسی خونه نیست
بعد بابام اومد گفتم کجا بودی گفت همه رفته بودیم پشت بوم... 😐
منم گفتم چرا به من نگفتینننن؟
الانم حالت تهوع دارم
پاشم برم حموم... بعد... شاید بگیرم بخوابم... بعد... نمیدونم..
- ۱.۹k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط