{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۲۱و اخر

پارت۲۱و اخر

کقتی چشمامو باز کردم دبدم زانو زده و دستش جعبه مشکی که توش یه حلقه که جواهره
تعجب کرده بودم
_با من ازدواج میکنی
+ج .. ج.. جونگکوک من...من...
_یوری جوابتو با ارامش انتخاب کن
+اما اما من نمیتونم بچه دار بشم چرا میخوای با من ازدواج کنی
_برات گفتم دکتر میارم
+اگه خوب نشدم چی
_مهم نیست مهم اینه که تورو دارمت
+اما نمیتونی حس پدر شدنو داشته باشی
_من فقط تورو میخوام.
حالا جوابت چیه
+عاشقتم...
بلند شد و حلقه رو تو دستم کرد و بغلم کرد
_دوستت دارم
روز عروسی:
_کدوم لباس عروس؟
+این
_منم این کت شلوارو میخوام دسته گلت چی باشه
+گل لیلیوم
_ممم باشهههه.
یوری:
خریدامون تموم شد و اماده شدیم و ارایشم تموم شد و رفتیم و عروسی شروع شد و همه میرقصیدن و شاد بودن ولی من یه حس ناراحت و غمی داشتم و بالاخره شب شد و همه رفتن
و منم رفتم لباسمو دربیارم تورم دراوردم و موهامو باز کردم و میخواستم زپمو بکشم نتونستم کوکم کتشو و دراورده بود و پیراهنشم در اورده بود و انداخته بود رو تخت
_بزار کمکت کنم
+ممنون
باز کرد و لباسمو داشتم در میاوردم که یهو پرت شدم رو تخت
+چیکار میکنی
_شب عروسیمه خب
+چی؟!(تعجب)
_حق‌ندارم با زنم یکم وقت بگذرونم؟
+کوک اخه....
یهو اومد روم و کل گردنم و سینمو میبوسید و لباسمو دراورد و............
+من نمیتونم بچه دار بشم اخه
_هزار بار گفتم مهم نیست
فردا صبح:
+اخخخخخ کوکککک
_ممم
+کوکککککک
_بخواب زوده هنوز
+درد دارممم
_کجات چیشده(از خواب پرید)
+شکمم وحشی نمیتونم درست بشینم
_ترسوندی منو باشه الان پاشو بریم حموم
+نمیخوامممم درد دارممم
_خوبه حالا دومین بارته ها
+بازم درد داره
_پاشو
یوری:
رفتیم حموم و اومدیم بیرون موهامک خشک کردم و بزور راه میرفتم و رفتم پایین اونم میزو اماده کرده بود
۳ماه بعد:
سر میز شام بودیم که حالت تهوع گرفتم و سریع رفتم دستشویی
_یوری...یورییی.یوری خوبی؟
+اره اره ....چیزی نیست میام الان
از روز عروسی به بعد پریود نشدم و گفتم حتما عادیه خودش درست میشه حالا ولی چند وقت بود دلم چیزای عجیب میخواست و هوس شیرینی میکردم و حالت تهوع میگرفتم
از دستشویی دراومدم و رفتم نشستم رو مبل
_چرا اینطوری شدی؟چند روزه اینطوری شدی اخه
+نمیدونم دلم البالو میخواد
_البالو الان؟الان اخر تابستونه من از کجا بیارم
+نمیدونم من البالو میخواممم
_چرا یهو؟
+اههه نمیدونم چندروزه چاق شدممم
_نههه اصلا
+وایسا کوک....من از لیا پرسیدم گفت برم دکتر
_فردا صبح میریم
فردا صبح:
رفتیم دکتر و ازمایش گرفت ازم یه دکتر دیگه رفته بودیم اون قبلیه نبود این بهترین دکتر دنیا بود که چند وقت یه بار سئول میمود
@خانم جواب ازمایشتون اومد شما چرا بیبی چک نخدیدین اخه
+دکتر بهم گفته بود من دیگه نمیتونم حاملخ بشم
@تبریک میگم ولی الان حامله این
_چی؟
+ها؟؟
@دکتری که رفته بودین از روی تعداد تخمک ها تشخیص داده بوده ولی اشتباه تشخیص داده چون تخمک ها بازم تشکیل میشن
+پس.....
_دکتررو زنده نمیزارم
+من ...من...حاملم؟
@بله
...............
رفتیم خونه و من تو شک بودم و کوک خوشحال بود و رفتم اتاق که یهو کوک اومد منو پرت کرد رو تخت
_دیدی گفتم خوب میشی
+وایئیی باورم نمیشه کوک واقعا من حاملم
_قراره مامان و بابا بشیم
+ک....
یهو منو بوسید و نزاشت حرف بزنم و محکم منو گرفته بود
+مم....مم..
_شششش
+کوک....ممم
_چته
+ارومتر
_نمیتونم
چند سال بعد:
۲ تا بچه داشتیم و خوشحال و شاد بودیم و باهم میگفتیم و میخندیدیم و زندگیمون خوب شد


پایان__✨
دیدگاه ها (۰)

خب فرشتها اینم از سوپرایزم اومید وارم دوست داشته باشیدش ✨💘🎀🎀...

سلام من سولی هستم ۲۳ سالمه و داخل یه خوانواده معمولی بزرگ ...

پاذت۲۰&اقای جئون؟_یعنی چی...الان داری جدی میگی؟(عصبی و جدی)ا...

پارت۱۹فردا صبحدکتر به کوک زنگ زد&جواب نمونه اومد _خب چیشد......

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

فیک

پارت 15 اسلاید اخر لباس هانا برای رستوران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط