یادش بخیر
یادش بخیر
یه روزایی از شدت عصبانیت میزدمت رو بازوت و بهت فحش و بد و بیراه میگفتم
بعد برمیگشتی میگفت:نزن دیوونه دست خودت درد میگیره..انگار داری ماساژ میدی
منم از درد دستم به خودم میپیچیدم
و تو هم دستمو گرفتی و خندید و گفتی:دیدی گفتم
:(
یه روزایی از شدت عصبانیت میزدمت رو بازوت و بهت فحش و بد و بیراه میگفتم
بعد برمیگشتی میگفت:نزن دیوونه دست خودت درد میگیره..انگار داری ماساژ میدی
منم از درد دستم به خودم میپیچیدم
و تو هم دستمو گرفتی و خندید و گفتی:دیدی گفتم
:(
- ۱.۳k
- ۰۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط