{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنج..تل نیتزان ..

گنج..تل نیتزان ..


در زمستان
نگهبانان پتوها را از سر ساکنین پارک می‌کشیدند.
یکی از آنان نور روز را دوباره نخواهد دید.
در بهار، بطری‌های کور،
به خانه‌های مشخص
پرتاب شدند و آتش آغاز کردند
شب‌هنگام به بدنت پناه بردم
مثل کودکی که به زیر درخت توت می‌گریزد.
تا به چیزی جز تنفس‌ات گوش نکند
تا یک دم، سراپا به تو تکیه کند
ابر زهر و شکنجه را نبیند
که چطور سنگینی می‌کند.

دیگر چه بگویم به تو؟

در فقرم تو گنجی هستی پنهان
در فقرت
ای‌کاش گنج نهانی باشم
که ذهن آنان به من نمی‌رسد.
دیدگاه ها (۲)

زیر کوهانت از چه مراقبت میکنی ؟شتر به لاک پشت گفت .و لاک پشت...

فصل عوض می‌شودجای آلو را خرمالو می‌گیردجای دلتنگی رادلتنگی

شاه نعمت‌الله ولی » قصاید از نور روی اوست که عالم منور استحس...

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات یا رب به محمد و علی و زهرایا رب ب...

نهج البلاغه

مرد سایه ها 26

dark life = 2

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

دلیل افت بیشتر دانش اموزااستفادع از مربیان بی کیفیت هست

♦️‌پایان اعتراضات ضد نتانیاهو با نماز در میدان تایمز نیویورک...

روحت شاد سید مقاومت ♦️‌تصاویری از محل شهادت شهید مقاومت سید ...

♦️‌محاصره هوایی ایران بی‌جواب میمونه؟🔹‌تحریم ایرلاین های ایر...

🔻سخنگوی نیروهای مسلح یمن: با ضربات موشکی و پهپادی به تجاوزات...

🎥 رضا پهلوی زیر آتش انتقاد اپوزیسیون🔹ژاله وفا، فعال سیاسی اپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط