(Knife Dead)
(Knife Dead)
Part 62
دخترک عصبی تر از آن دیقه چرا نازش را نکشید چون واقعا دیگه داشت زیاده روی میکرد
ات : آفرین با زنه خارجی که خوب میخونی
جونکوک: اره قشنگ میخونه
ات: اره برو بهش مدال هم بده گناه داره میگه تا وقتی جونکوک بهم مدال نده من غذا نمیخورم
جونکوک نگاهی بهش انداخت و دوباره به جاده شلوغ چشم دوخت
جونکوک : واقعا گفت ... حیف شد باید برم پیشش تازه براش غذا هم درست کنم
ات: اره برو تو مخ زدن دخترا حرف نداری مثل اون شب با اون دختره
جونکوک منحرف خندیدن و چشم دوخته به جاده گفت....
جونکوک : حسود خانم اون زنه هیچی من نمیشه
دخترک خنده ای از سر عصبانیت سر داد و به صندلی پشت اش تکیه داد
ات: اره جونه خودت ... خودم حلقه هر دوتا تون رو دیدم
جونکوک: مینی خانم اشتباه میکنی
مینی اسمی بود که واقعا با شنیدن اش خوشحال میشد لبخندی زد و گفت
ات: نه اشتباه نمیکنم
جونکوک کمی حالت جدی گرفت و چینی میان ابرو هایش نشست و گفت
جونکوک: اون شب فقد بخاطر یکی از کسایی که میخواستن منو مجبور به ازدواج کنند اون دختره رو کنارم بردم
دخترم دخترم این لحن محکم جونکوک چشم بهش دوخت ولی هیچ حرفی نگفت
جونکوک نگاهی به کنارش انداخت و گفت
جونکوک: محله شما خیلی تاریکه .... خنده شیطونی سر داد و گفت
جونکوک: خوشم اومد...... فراری راه درست اومدیم ؟
ات: اره همینه
هردو مشغل باز کردن کمربند شون شدن و بعد از پیاده شدن سمته در کوچیک میله ای رفت ولی سمته جونکوک چرخید ...
ات: ممنون که رسوندیم
جونکوک به ماشین پست اش تیکه داد و لبخند زد
جونکوک: خواهش میکنم فراریم
دخترک هیچ حرفینگفت و وارد حیات شد سمته جونکوک چرخید و گفت
ات: برو هوا سرده
جونکوک: میریم اول تو برو.. و درضمن خوب بخواب یه چیزی هم بخور فردا سر حال بیا
اخره حرفش چشمکیزد و گوشه لبشرا گزید سوار ماشین شد باز هم صدا آن آهنگ را بالا برد و با سرعت کاملا بالا راهی شد
کمی بغضش گرفت بود چرا حس میکرد اون لیاقت همچین پسری رو نداره به آرامی سمته در میرفت اشک هایش را پاک کرد و وارد خونه شد بعد از کشیدن کافشن و کفشهایش سمته مبل ها رفت خستگی از چشم هایش معلوم بود سوهی که تمام این مدت کنار پنچره ایستاده بود سمته دخترک چرخید
https://wisgoon.com/h41766101
اگه فیک این رفیقم رو حمایت کنید پارت بعدی رو میزارم
Part 62
دخترک عصبی تر از آن دیقه چرا نازش را نکشید چون واقعا دیگه داشت زیاده روی میکرد
ات : آفرین با زنه خارجی که خوب میخونی
جونکوک: اره قشنگ میخونه
ات: اره برو بهش مدال هم بده گناه داره میگه تا وقتی جونکوک بهم مدال نده من غذا نمیخورم
جونکوک نگاهی بهش انداخت و دوباره به جاده شلوغ چشم دوخت
جونکوک : واقعا گفت ... حیف شد باید برم پیشش تازه براش غذا هم درست کنم
ات: اره برو تو مخ زدن دخترا حرف نداری مثل اون شب با اون دختره
جونکوک منحرف خندیدن و چشم دوخته به جاده گفت....
جونکوک : حسود خانم اون زنه هیچی من نمیشه
دخترک خنده ای از سر عصبانیت سر داد و به صندلی پشت اش تکیه داد
ات: اره جونه خودت ... خودم حلقه هر دوتا تون رو دیدم
جونکوک: مینی خانم اشتباه میکنی
مینی اسمی بود که واقعا با شنیدن اش خوشحال میشد لبخندی زد و گفت
ات: نه اشتباه نمیکنم
جونکوک کمی حالت جدی گرفت و چینی میان ابرو هایش نشست و گفت
جونکوک: اون شب فقد بخاطر یکی از کسایی که میخواستن منو مجبور به ازدواج کنند اون دختره رو کنارم بردم
دخترم دخترم این لحن محکم جونکوک چشم بهش دوخت ولی هیچ حرفی نگفت
جونکوک نگاهی به کنارش انداخت و گفت
جونکوک: محله شما خیلی تاریکه .... خنده شیطونی سر داد و گفت
جونکوک: خوشم اومد...... فراری راه درست اومدیم ؟
ات: اره همینه
هردو مشغل باز کردن کمربند شون شدن و بعد از پیاده شدن سمته در کوچیک میله ای رفت ولی سمته جونکوک چرخید ...
ات: ممنون که رسوندیم
جونکوک به ماشین پست اش تیکه داد و لبخند زد
جونکوک: خواهش میکنم فراریم
دخترک هیچ حرفینگفت و وارد حیات شد سمته جونکوک چرخید و گفت
ات: برو هوا سرده
جونکوک: میریم اول تو برو.. و درضمن خوب بخواب یه چیزی هم بخور فردا سر حال بیا
اخره حرفش چشمکیزد و گوشه لبشرا گزید سوار ماشین شد باز هم صدا آن آهنگ را بالا برد و با سرعت کاملا بالا راهی شد
کمی بغضش گرفت بود چرا حس میکرد اون لیاقت همچین پسری رو نداره به آرامی سمته در میرفت اشک هایش را پاک کرد و وارد خونه شد بعد از کشیدن کافشن و کفشهایش سمته مبل ها رفت خستگی از چشم هایش معلوم بود سوهی که تمام این مدت کنار پنچره ایستاده بود سمته دخترک چرخید
https://wisgoon.com/h41766101
اگه فیک این رفیقم رو حمایت کنید پارت بعدی رو میزارم
- ۲۸.۲k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط