از ازل رنگ لبت روی شراب افتاده است
از ازل رنگ لبت روی شراب افتاده است
دلم از نی شکر تازه به آب افتاده است
یک طرف سعدی و خیام دچار چشمت
یک طرف خواجه شیراز خراب افتاده است
عطر گیسوی شما آه... خدایا انگار
شانه در برکه ای از عطر و گلاب افتاده است
من که هیچم! یله گنجشک نحیفی در باد
از بلندای غرور تو عقاب افتاده است
گوجه ریز لبت هم برسد می فهمم
نو بهار آمده سر فصل کتاب آمده است
دم ظهر است ولی کوچه ما تاریک است
بازخورشید پس پنجره خواب افتاده است....
دلم از نی شکر تازه به آب افتاده است
یک طرف سعدی و خیام دچار چشمت
یک طرف خواجه شیراز خراب افتاده است
عطر گیسوی شما آه... خدایا انگار
شانه در برکه ای از عطر و گلاب افتاده است
من که هیچم! یله گنجشک نحیفی در باد
از بلندای غرور تو عقاب افتاده است
گوجه ریز لبت هم برسد می فهمم
نو بهار آمده سر فصل کتاب آمده است
دم ظهر است ولی کوچه ما تاریک است
بازخورشید پس پنجره خواب افتاده است....
- ۵۷۶
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط