{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کـلافه تــر از هـمـیــشـــه ام

کـلافه تــر از هـمـیــشـــه ام

چندوقتی است که دست شسته ام
ازدست نویس هایم
درهیاهوی اندیشه های گنگم
که هر از چندی بی هوا
بهانه می گیرند
نه كلافی دارم كه بپيچم
و نه صندلی ام تـاب می خـورد
فقط دراز کشیده ام
و خیره شـدم به آینده مبهم پیش رو...
دیدگاه ها (۴)

اصلا مهم نیست تو چند ساله باشی...من هم سن سال تو هستم...مهم ...

ﮔﺎﻫﯽ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺰﺩکتر می...

وقتی تند تند غر میزنم و تو سکوت می کنیبعد سرمو میارم بالا و ...

«عشق» تنها یک کلمه است!تا زمانی که «کسی» پیدا شود و به آن «م...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_24···چشام رو که باز کردم ، درسته روی تخ...

پارت ۴۲:هم آغوش عشق(جیمین)با وجود اینکه دراز کشیده بودم سرم ...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط