باران که به پنجره ها می زند
باران که به پنجره ها می زند
تماشای خیابان دلچسب تر می شود،
وقتی ناخودآگاه
حروف اسم کسی را
با سرانگشتانمان
روی شیشه یِ بخارگرفته می نویسیم،
وبا تبسمی تلخ
به این فکر می کنیم که آیا
عشق هم ،
شبیهِ ما آدم ها
همیشه دیر می رسد یا که اصلا نمی رسد !؟
و یا یک روز که فکرش را هم نمی کنیم
با نامی مستعار
زیرباران به ما چتر تعارف می کند و لبخندمی زند!؟
شاید !
شاید هرگز نرسد،
و یا شاید
درشبی غمگین
هنگامی که
سرودی عاشقانه را
در گورستانی تاریک زمزمه می کنیم،
لحظه ای سربرسد
که
با دیدنــــش_
زبان ازبیان بند آید و دست و پاهامان بلرزند ...!
/ سعید
.
.
.
تماشای خیابان دلچسب تر می شود،
وقتی ناخودآگاه
حروف اسم کسی را
با سرانگشتانمان
روی شیشه یِ بخارگرفته می نویسیم،
وبا تبسمی تلخ
به این فکر می کنیم که آیا
عشق هم ،
شبیهِ ما آدم ها
همیشه دیر می رسد یا که اصلا نمی رسد !؟
و یا یک روز که فکرش را هم نمی کنیم
با نامی مستعار
زیرباران به ما چتر تعارف می کند و لبخندمی زند!؟
شاید !
شاید هرگز نرسد،
و یا شاید
درشبی غمگین
هنگامی که
سرودی عاشقانه را
در گورستانی تاریک زمزمه می کنیم،
لحظه ای سربرسد
که
با دیدنــــش_
زبان ازبیان بند آید و دست و پاهامان بلرزند ...!
/ سعید
.
.
.
- ۱.۲k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط