{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پر پـــــرواز ندارم اما

پر پـــــرواز ندارم اما
دلـی دارم و حسرت درناها
و به هنگامی ڪه مرغان مهاجر دردریاچه ی ماهتاب
پارو میڪشند
خوشا رها ڪردن و رفتن
خواب دیگر
به مردابی دیگر
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر
خوشا پر ڪشیدن ، خوشا رهایی
خوشا اگر نه رها زیستن ، مردنی به رهایی
آه این پرنده
در این قفس تنگ
نمی خواند .

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۷)

ما وارثانِ آب و آینه بودیـمتمام رویاهایمان را سپردیم به دست ...

نزدیک به نیمی ازآب شیرین کن های جهان باظرفیت میلیونها مترمکع...

همیشه تمام گلوله ها برای دشمن نیستگاه باید آخرین گلوله را بر...

خسته‌ امٖ از زنـــدگیاز مثلِ زندان بودنش!این نمایش درد دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط