{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک عشق سر سخت من

فیک کوک عشق سر سخت من
( پارت۵)
از زبان ات همه رفتیم خوابیدیم اتاق من کنار اتاق کوک‌ خوابم نمیبرد رفتم داخل بالکن داشت برف میمومد کوک داشت به برف ها نگاه میکرد گفتم جونگ کوک تو مگه نامزد نداری پس چرا بهت زنگ نمیزنه چرا باهات نیمومده به فرانسه اعصبی گفت ات به کاری که به تو مربوط نیس دخالت نکن ورفت دیگه فهمیدم یه ریگی توی کفش این بچه هست رفتم منم خوابیدم صبح بیدارشدم امروز تعطیل بودم رفتم پایین جویونگ رفته بود اما جیا خونه بود منو دید گفت بیا محافظ گروه هم اومد رفتم نشستم سرمیز صبحونه خوردیم جیا گفت بچه ها جیمین بهتون گفته گفتم نه چیو جیمین گفت امروز تولد جیا پس شب براش تولد میگیریم زیاد شلوغ نمیکنیم فقط چندتا از دوستای خودمونو میگیم بیاد گفتیم باشه درگیر اماده کردن تولد جیا بودیم شب شد رفتم حاضر شدم ( بچه ها استایل ات رو براتون میزارم )
یه ارایش نمیه ملایم نمیه غلیظ کردم رفتم پایین که
جویونگ گفت بیا هم زیبا هم عراضل اوباش بهش
چپ نگاه کردم خندید دوستای جیمین وبقیه بچه ها
داشتن اروم اروم میمودن که تلفن خونه زنگ خورد
من برداشتم گفت سلام منزل پارک جیمین گفتم من
دوستش هستم گفت لوستری که برای تولد سفارش
داده بودین همکارای من نصب کردن اما پیچاش رو اشتباهی وصل کردن امکان افتادن لوستر خیلی زیاده
دیدگاه ها (۰)

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت۶) از زبان ات گوشیو قطع کردم همه ...

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت۷)از زبان کوکمیخواستم با ات صحبت ...

فیک تهیونگ پادشاه قلبم( پارت۲۰)از زبان ات شب شده بود رفتم خو...

فیک تهیونگ پادشاه قلبم( پارت۱۹)از زبان ات همشون این سوالو از...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

کوک با چشمانی پر از اشک رفت بیمارستان پیش ات و از پشت شیشه ا...

نام فیک: عشق مخفیPart: 33ویو ات*به ی خدمتکار گفتم ی پتو بیار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط