{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.3
(روایت از زبان ا.ت)

تمام شب نتونستم درست بخوابم.
هر بار چشمام رو می‌بستم، دوباره همون پیام جلوی چشمم می‌اومد.
«فردا ساعت پنج. همون‌جا.»
نمی‌دونستم چرا این‌قدر مطمئن بود که من می‌دونم منظورش کجاست.
صبح که شد، مثل همیشه رفتم پایین.
جونگ‌کوک سر میز نشسته بود و مشغول خوردن قهوه‌اش بود.
تا منو دید، نگاهش رو از گوشی برداشت.
-دیشب خوب خوابیدی؟

+آره

یه نگاه کوتاه بهم انداخت.

- دروغ می‌گی.

چیزی نگفتم و نشستم.
چند لحظه سکوت بینمون بود.
بعد جونگ‌کوک گوشی خودش رو روی میز گذاشت.

- امروز کجا می‌ری؟


قاشقم رو آروم توی فنجون چرخوندم.

+کتابخونه.


- کدوم کتابخونه؟


مکث کردم.

همون قدیمی.

ابروهاش کمی بالا رفت.

- چرا اونجا؟

+ دلم برای کتاباش تنگ شده.

چند ثانیه فقط نگاهم کرد.
بعد خیلی عادی گفت:
- من می‌رسونمت.
سریع سرم رو بلند کردم.
+ نه، لازم نیست.

- گفتم می‌رسونمت. (خب شاسکول می‌گه نمی‌خوام دیگه ایششش)

+ خودم می‌تونم برم. (ارواح عمه‌ت ترسوووو)
 
جونگ‌کوک چیزی نگفت.
فقط نگاهش جدی‌تر شد.

- ا.ت، از وقتی صبح اومدی پایین یه چیزی درست نیست.

قلبم تندتر زد.
نمی‌تونستم بهش بگم.
نه هنوز.
فقط خسته‌ام.
جونگ‌کوک از جاش بلند شد

- باشه.

چند قدم رفت و قبل از اینکه از آشپزخونه خارج بشه، برگشت سمت من.

- ولی خودت می‌دونی اگه چیزی شده، می‌تونی بهم بگی.

درست همون لحظه گوشی‌ام داخل جیبم لرزید.
یه پیام جدید.
جرئت نکردم همون‌جا بازش کنم.
ولی یه حسی بهم می‌گفت...
این بار پیام، معمولی نیست.
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.4(روایت از زبان ا.ت)همی...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.2(روایت از زبان ا.ت)چند...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.1(روایت از زبان نویسنده...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_9···[ " جونگ‌کوک از BTS در جلسه تجار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط