{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدت ها میگذره از اون وقتایی ک من تو ویسگون ی پیج پر از هی

مدت ها میگذره از اون وقتایی ک من تو ویسگون ی پیج پر از هیجانات زندگیم داشتم
ی دختر بچه بودم
گاهی شاد
گاهی شر
گاهی زبون دراز
گاهی غمگین
و....
برام خیلی مهم بود این پیج
ب سختی نگهش داشتم
اما دیگه رمق نوشتن نیست
من نمیخاستم اینجوری بشه
حتی از اینکه تصور کنم دلی رو شکستم تنم میلرزه
من اشتباه زیاد،داشتم تو زندگیم
برای همشون توجیح اوردم،خودمو از عذاب وجدان نجات دادم
الانم هر چی فکر میکنم خودمو مقصر خیلی از داستانا نمیدونم
ولی خب دستم نمیره بنویسم،دلم سرد شده
دوس داشتم ب عقب برمیگشتم
ب اخرای دوره راهنماییم
بعد از اونجا ببعد میشدم ی بچه شهرستانی ساده...
ی دختر بچه ی معمولی
یه دختر لوس اصلن
_فکر این قوی و خاص و فلان و فلانیم ما،زمینم زد اخرش_
همه چیو عوض میکردم
درس
دانشگاه
استادا
هم کلاسیا
بعضی از دوستام
فعالیت هام...
شاید حالا حال بهتری داشتم
تو کلیات خوبم ها
مشکلم با جزعیات...
حرف زیاده،اما

لب خموش و دل پر از اواز هاست...
دیدگاه ها (۴)

نوری در دنیای مرده هاپارت ¹ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴². 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. تهیونگ محکم تر د...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

پارت¹⁰ ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 23بچه ها من متوجه شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط