ویو ا/ت
ویو ا/ت
به لیانا زنگ زدم و بهش گفتم بیاد ولی بهش نگفتم پسرا هم میان😆
خب من سوشی ها رو رو میز چیندم خونه رو مرتب کردم و نه تا نوشیدنی هم گذاشتم رو میز
عه زنگ در رو زدن حتما پسران
در رو باز کردم
×سلامممم
نامی:سلاممم
+سلام عشقم
بقیه:سلامم
_سلام به همه بفرمایین تو
جین:مرسی
_خواهش میکنم بیاین رو مبل بشینین بگه اگه گرمتونه کولر روشن کنم
+آره من گرممه میشه کولر رو روشن کنی عزیزم
_حتما لان روشن میکنم
ویو زمان حال
ا/ت و اعضا رو مبل نشستن و شروع به صحبت کردن که یهو
[زینگ زینگ]
×کسی قرار بود بیاد؟
_اممم راستش الان میبینید
لیانا وارد شد
&سلاممم
_سلاممم
+سلام لیانا
&عه پسرا هم که اینجان!
_آره تو هم برو بشین
لیانا میخواست کنار شوگا بشینه کهشوگا اومد کنار تا لیانا پیش تهیونگ بیشینه
×امممم خوبی؟
&م...مرسی
&اممم ا/ت یه لحضه بیا کارت دارم
_بگیر بشین دیگه
&باشه (کلافه)
_همگی بیاین ناهار
×آخ چقدر گشنمه
+اومم منم
لیانا میخواست بشینه که دید فقط یه صندلی کنار تهیونگ خالیه با خجالت کنار تهیونگ نشست
ویو بعد ناهار
همه اعضا به جز تهیونگ رفتن و ا/ت هم رفت بیرون و الان فقط تهیونگ و لیانا خونه بودن
لیانا میخواست بره آب بخوره که یهو پاش به فرش گیر کرد و افتاد رو پای تهیونگ
ویو تهیونگ
فاصلمون خیلی باهم کم بود و خب خیلی موقع خوبی بود برای اعتراف راستش من چند ماهی میشه که به لیانا علاقه دارم و خب الان بهترین موقع بود
&وای بب.ببخشید
×امممم میتونم یه چیزی بگم؟
&میشه اول بلند شم؟؟
×اوه آره بفرمایین
لیانا رو مبل کنار تهیونگ نشست
&خب بفرمایین آقای کیم
×خب راستش من.من من خیلی وقته که از شما خوشم اومده و خب گفتم میتونیم باهم آشنا بشیم؟
ویو لیانا
باورم نمیشه اون داره به من درخواست میده کسی که روش کراش داشتم
واییی باورم نمیشه
&اممم خب راستش منم از شما خوشم میومد وخب دوست دارم که با هم آشنا بشیم
ویو اعضا و ا/ت
_فکر کنم دیگه تمومه
+آره
جونگ کوک :بلاخره بهم رسیدنننن
_حالا بیاین ببینیم واقعا بهم رسیدن
اعضا همراه با ا/ت رفتن خونه و زنگ رو زدن
×عه زنگ زدن من میرم در رو باز کنم عزیزم
&برو چاگی
جی هوپ:سلامممم
×اممم راستش من .من و لیانا باهم..ام
&باهمیم یعنی باهم اوکی شدیم
_خب مبارکه دیگهه
+مبارکههه
خلاصه بعد یه ساعت خوشحالی
اعضا بجز تهیونگ و لیانا رفتن
+نظرتون چیه بریم بار؟
_بریم
&فکر خوبیه
×آره بریم
+فقط خانوما مراقب لباس پوشیدنتون باشید!!
×بله بله
_اوکی ما میریم آماده شیم شما هم آماده شید
×اوکیه
&فقط به من لباس بده
_اوکی
ویو تو بار
ا/ت و لیانا روی صندلی های زرشکی نشسته بودن و تهیونگ و جیمین هم داشتن با پسرای دیگه صحبت میکردن
که یهو تهیونگ و جیمین به سمت ا/ت و لیانا رفتن،زانو زدن و گفتن:
بانوی زیبا من شمارا به رقص دعت میکنم آیا مایلید با من برقصید؟
ا/ت و لیانا به هم نگاه کردن بعد نگاهشون رو به سمت جیمین و تهیونگ بردن و گفتن:
معلومه.
┏━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┓
اون شب اون دوتا زوج خوشبخت بهم رسیدن.
جیمین و تهیونگ با تمام وجود به ملکه ی قلبشون عشق میورزیدن
چون اونا واقعا عاشق بانوی زیباشون بودن❤
┏━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┓
💌پایان💌
𝓉𝒽ℯ ℯ𝓃𝒹
کدوم پایان بهتر بود؟؟؟
به لیانا زنگ زدم و بهش گفتم بیاد ولی بهش نگفتم پسرا هم میان😆
خب من سوشی ها رو رو میز چیندم خونه رو مرتب کردم و نه تا نوشیدنی هم گذاشتم رو میز
عه زنگ در رو زدن حتما پسران
در رو باز کردم
×سلامممم
نامی:سلاممم
+سلام عشقم
بقیه:سلامم
_سلام به همه بفرمایین تو
جین:مرسی
_خواهش میکنم بیاین رو مبل بشینین بگه اگه گرمتونه کولر روشن کنم
+آره من گرممه میشه کولر رو روشن کنی عزیزم
_حتما لان روشن میکنم
ویو زمان حال
ا/ت و اعضا رو مبل نشستن و شروع به صحبت کردن که یهو
[زینگ زینگ]
×کسی قرار بود بیاد؟
_اممم راستش الان میبینید
لیانا وارد شد
&سلاممم
_سلاممم
+سلام لیانا
&عه پسرا هم که اینجان!
_آره تو هم برو بشین
لیانا میخواست کنار شوگا بشینه کهشوگا اومد کنار تا لیانا پیش تهیونگ بیشینه
×امممم خوبی؟
&م...مرسی
&اممم ا/ت یه لحضه بیا کارت دارم
_بگیر بشین دیگه
&باشه (کلافه)
_همگی بیاین ناهار
×آخ چقدر گشنمه
+اومم منم
لیانا میخواست بشینه که دید فقط یه صندلی کنار تهیونگ خالیه با خجالت کنار تهیونگ نشست
ویو بعد ناهار
همه اعضا به جز تهیونگ رفتن و ا/ت هم رفت بیرون و الان فقط تهیونگ و لیانا خونه بودن
لیانا میخواست بره آب بخوره که یهو پاش به فرش گیر کرد و افتاد رو پای تهیونگ
ویو تهیونگ
فاصلمون خیلی باهم کم بود و خب خیلی موقع خوبی بود برای اعتراف راستش من چند ماهی میشه که به لیانا علاقه دارم و خب الان بهترین موقع بود
&وای بب.ببخشید
×امممم میتونم یه چیزی بگم؟
&میشه اول بلند شم؟؟
×اوه آره بفرمایین
لیانا رو مبل کنار تهیونگ نشست
&خب بفرمایین آقای کیم
×خب راستش من.من من خیلی وقته که از شما خوشم اومده و خب گفتم میتونیم باهم آشنا بشیم؟
ویو لیانا
باورم نمیشه اون داره به من درخواست میده کسی که روش کراش داشتم
واییی باورم نمیشه
&اممم خب راستش منم از شما خوشم میومد وخب دوست دارم که با هم آشنا بشیم
ویو اعضا و ا/ت
_فکر کنم دیگه تمومه
+آره
جونگ کوک :بلاخره بهم رسیدنننن
_حالا بیاین ببینیم واقعا بهم رسیدن
اعضا همراه با ا/ت رفتن خونه و زنگ رو زدن
×عه زنگ زدن من میرم در رو باز کنم عزیزم
&برو چاگی
جی هوپ:سلامممم
×اممم راستش من .من و لیانا باهم..ام
&باهمیم یعنی باهم اوکی شدیم
_خب مبارکه دیگهه
+مبارکههه
خلاصه بعد یه ساعت خوشحالی
اعضا بجز تهیونگ و لیانا رفتن
+نظرتون چیه بریم بار؟
_بریم
&فکر خوبیه
×آره بریم
+فقط خانوما مراقب لباس پوشیدنتون باشید!!
×بله بله
_اوکی ما میریم آماده شیم شما هم آماده شید
×اوکیه
&فقط به من لباس بده
_اوکی
ویو تو بار
ا/ت و لیانا روی صندلی های زرشکی نشسته بودن و تهیونگ و جیمین هم داشتن با پسرای دیگه صحبت میکردن
که یهو تهیونگ و جیمین به سمت ا/ت و لیانا رفتن،زانو زدن و گفتن:
بانوی زیبا من شمارا به رقص دعت میکنم آیا مایلید با من برقصید؟
ا/ت و لیانا به هم نگاه کردن بعد نگاهشون رو به سمت جیمین و تهیونگ بردن و گفتن:
معلومه.
┏━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┓
اون شب اون دوتا زوج خوشبخت بهم رسیدن.
جیمین و تهیونگ با تمام وجود به ملکه ی قلبشون عشق میورزیدن
چون اونا واقعا عاشق بانوی زیباشون بودن❤
┏━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┓
💌پایان💌
𝓉𝒽ℯ ℯ𝓃𝒹
کدوم پایان بهتر بود؟؟؟
- ۱۴۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط