{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت هشتم

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت هشتم
دکتر : متاسفانه بچه رو از دست دادیم
چاعان : چی
دکتر رفت
یاعیز : تسلیت میگم
چاعان : ممنون
اجرین : غم اخرت باشه
چاعان : ممنون
دنیز ، اردا : بیا بغلم داداشم
چند دقیقه بعد
لیا با سردردی چشام رو باز کردم و احساس سبکی تو شکمم داشتم
اجرین : خوبی
لیا : بچم خوبه
اشک تو چشمای همه جمع شد
لیا ( با صدای بلند ) : گفتم بچم خوبه
آلیسا : لیا یه چیزی هست که باید بدونی
لیا : چی
توانا : چاعان بهت میگه
لیا : چاعان
چاعان کنار لیا نشست و گفت
چاعان : بچه رو از دست دادیم
لیا : نه نه امکان نداره
اجرین : اروم باش
لیا : نه نه نه نه
چاعان لیا رو بغل کرد
لیا : نهههههههه 😭😭
چاعان : اروم باش
لیا تو بغل چاعان خوابش برد
یاعیز : کانکا
چاعان : بله
یاعیز : لیا خوابیده
توانا : معلومه از بس گریه کرد خوابش برده
❤❤❤
آلیسا : .................
دیدگاه ها (۰)

میخوام کنار رمان پسر جذاب من یه رمان خون آشامی بنویسم

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت=۳سرپ : سلام دخترا چطورین ه...

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت= ۷توانا چند تا نفس های عمی...

رمان تو[هفت دقیقه ی منی]✿❀❥پارت [دهم ـــــ آخر]❥❥دخترا خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط