{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Pt11

جیمین:چرا خفه شم؟(بغض)(عصبی)
یونگی:تو باید بیشتر خفه شی مینجی(عصبی)(ببینید خود منم نمیدونم چرا اینو نوشتم😂)
مینجی:(بغضش ترکید)
شروع کردم به گریه کردن میخواستم برم بیرون که جیمین و یونگی با دخترا جیغشون رفت هوا
All:بری بیرون دیگه نه من نه تووووو
منم چون انقد غد/قد(هر کدوم حالا😒) بودم رفتم بیرون و رفتم خونه یکی از دوستای چند سالم که از مدرسه تا الان با هم دوستیم ، جنی اسمش جنیه و واقعا توی دوستام بهش مدال طلا میدم😂
بعد از چند ساعت:
رسیدم دم خونه جنی زنگ در رو زدم که جواب داد
جنی:کیه؟
مینجی:سلام جنی منم مینجی
جنی: عه سلام بیا تو
رفتم تو که عین نمیدونم اسمش چی بود کنه شد بهم
جنی: مینجی خانم پارسال دوست امسال آشنا!چه خبر؟ یادی هم از ما کردی😁
مینجی: جنی جان برو کنار خفم کردی دوما چیزه...اممم چجوری بگم کمکت رو لازم دارم
جنی: چی شده؟
مینجی: داداشم بود جیمین....اون...اون عاشقمه بعد وقتی مست بود من رو....آره
جنی: وااااا....
مینجی: ازش حامله شدم ولی چون قرص ضد بارداری خوردم ممکنه بچه افتاده باشه حس نکرده باشم(مگه میشهههههههه)
(یکی از دوستای ادمین:چون زن ها بچشون میوفته سرگیجه میگیرن و چشماشون سیاهی میره و غش میکنن)

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

Pt12

سیزدهمین سالگرد بی تی اس مباررررررررررررررررررک 🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉

Pt10

Pt9

P13

فصل دوم پارت چهاراز پله‌ها افتادم پایینمینجی: لینا هوی خره چ...

پارت پانزده که برای تحصیل به کره برم بمونمرفتیم خونه خیلی خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط