{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه دست به موهاش کشید یقشو صاف کرد

یه دَست به موهاش کشید، یَقشو صاف کرد
گفت: تا خودم نیومدم، تو نیا
بارون زده
میرَم ماشینو بیارم
سَرما نخوری یه وقت...
ولی من همون‌جا، همون لَحظه فهمیدم
که نخواست لَحنش تکراری باشه.
اون‌شب...
اون‌شب فقط طولانی تر گفت... دوسِت دارَم...!
♥ ....
دیدگاه ها (۱)

میدونی #دِلبر؟!من تو رو خیلی دوست دارماز اون‌مُدل دوست داشتن...

پَنجشنبه است برایِ صرفِ یک قهوه ی دونفره نَدارمت..!برایِ لوس...

چِنان تنـهاےِ تـنهایَم ڪہ حَتی نیستـم با خُود..♥

ویرانَم مثلِ پُلی شکسته که از او گُذر کردی...چون پَرنده یِ ش...

پارت15:در همون لحظه، صدای قدم های تئودر شنیده شد. در نیمه با...

بارون نم‌نم می‌بارید... اونقدر که نه خیست کنه، نه خشک نگهت د...

باران زیبا پارت اول---بارون آروم می‌زد به شیشه‌های خونه‌ی کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط