{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌نشینی لب دلشوره و غم می‌چینی/

می‌نشینی لب دلشوره و غم می‌چینی/
باز کن پنجره ی بسته ی آغوشت را/
اگر از تلخی این فاصله‌ها غمگینی/
لیله‌القدر لبان تو پر از الغوث است/
هدیه کن طعم لبت را به لب مسکینی/
بی‌خودی خسته نکن نازک اندامت را/
تو پناهنده ی آرام‌ترین بالینی/
حاضری باز به سرحد جنون برگردیم؟
سهم فرهاد بمانی به همان شیرینی؟
اگر آغوش تو بت‌خانه ی کفر است و گناه/
چه بهشتی ست در این عاقبت بی‌دینی/
خبر آمدنم را به زلیخا بدهید/
یوسف آورده‌ام و عاشقی‌اش تضمینی/
فرض کن مرده ام و موقع دفنم برسی/
گفتگوی من و اشک تو! …. عجب تلقینی!
دیدگاه ها (۲)

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینیمی نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینیمی نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینیمی نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینیمی نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینیمی نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینیمی نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینیمی نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه که بد می بینی! می نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه که بد می بینی! می نشینی لبِ دلشوره و غ...

بد نکن با دلم اینگونه که بد می بینی! می نشینی لبِ دلشوره و غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط