{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کجای این شب سنگی, خودم را جاکنم امشب

کجای این شب سنگی, خودم را جاکنم امشب
خودِ گُم کرده را آخر, کجا پیدا کنم امشب

شبی تارست و بی روزن, غم است و خستگی با من
نمی دانم چگونه, باغمت, فردا کنم امشب

شرابی نیست, خوابی نیست, نور آفتابی نیست
چگونه از سرم, یادو خیالت, وا کنم امشب

زچشم سایه ها پنهان, خودم را می کشم هرجا
مگر پیدا تو را جایی, منِ رسوا کنم امشب

کجا پنهان شدی ازمن, تو ای عشق توان فرسا
که باید هستی ام را ازهمه, حاشا کنم امشب

خراب غربت خویشم, غریب لحظه ها, بی تو
چگونه با غریبی های تلخم, تا کنم امشب

کسی دردم نمی داند, کسی حرفم نمی خواند
دگر باید خودم را از جهان منها کنم امشب...
دیدگاه ها (۵)

.لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلمچه بگویم که کمی خوب شود حال د...

ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮔﻔﺖ : ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺷﻮﻳﺪ .ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ : ﭼﻪ ﺟﻮﺭﻱ ؟ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺟ...

"مهربان میمانم " بگذار بگویندسـاده است؛ فراموشکار است؛زود می...

‏ﺳﻨﮓ ﺑﺎﺵ ﺑﺎﻧﻮ !ﺷﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺷﻔﺎﻓﯽ ﻭ ﻣﯿﮕ...

رمان نخ سرخ عشق     part17الکس : ولی من خودم دیدم که مایک تو...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط