صبح یعنی

صبح یعنی
غزلم چشم خودت باز کنی
در بغل عشوه کنی قافیه را ناز کنی

لب به لب های تو
آغشته و سرمست تنت
حضرت شعر شوی دَعویٖ اعجاز کنی...




‌ ‎‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

#دلتنگی نه حرف حالی اش می شود #نه نگاه ، نه گفتنِ مدامِ دوست...

کاش خبرهایِ خوبسر زده از راه میرسیدند...دستمان را میگرفتند و...

نفسم را به تو دادمبچشی مست شویاز هم آغوشی مننیست شوی هست شوی...

تو را خدا فرستادکه نگیرد دلمکه نمیردتو را خدا فرستادکه بشوی ...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط