black flower(p,26)
black flower(p,26)
#فلش بک _چند روز بعد
تهیونگ مقابل آینه ایستاد
و با احتیاط باند پیچیده شده دور سرش رو باز کرد .
توی این سه روز ورمش خوابیده بود و جای کبودیش هم کاملا ناپدید شده بود.
با اینکه عجیب به نظر میرسید اما سرعت بهبود ش نسبت به قبل بالاتر رفته بود.
شاید دلیلش همون ویتامین ها و غذاهای خوشمزه ای بود که هم خونش به خوردش می داد.
دستی روی شکم تختش کشید و لبخندی زد .
تهیونگ از حموم کوچیک آپارتمانشون بیرون اومد.
و روی کاناپه ی سبز رنگ جلوی تلوزیون کنار لوهان که پاهاش رو توی شکمش جمع کرده بود و با صدای بلند هق هق می کرد ، ، نشست.
تهیونگ : مشکلی پیش اومده؟
از لوهان پرسید و باعث شد گریه ی پسر بزرگتر شدت بگیره.
لوهان :مادر سهون.... گفت که بهتره من و سهون زیاد نزدیک هم نباشیم..... هق هق.
تهیونگ متعجب پرسید
چرا؟
لوهان یه دستمال از جعبه ی دستمال کاغذی کنارش بیرون کشید و بینیش رو پاک کرد و گفت
نمی تونم بهت بگم چون خصوصیه تا آخر عمر مثل راز نگه ش می دارم.
تهیونگ شونه هاشو بالا انداخت و لب زد .
هر جور راحتی.
چندان هم برای شنیدن راز لوهان مشتاق نبود.
#فلش بک _چند روز بعد
تهیونگ مقابل آینه ایستاد
و با احتیاط باند پیچیده شده دور سرش رو باز کرد .
توی این سه روز ورمش خوابیده بود و جای کبودیش هم کاملا ناپدید شده بود.
با اینکه عجیب به نظر میرسید اما سرعت بهبود ش نسبت به قبل بالاتر رفته بود.
شاید دلیلش همون ویتامین ها و غذاهای خوشمزه ای بود که هم خونش به خوردش می داد.
دستی روی شکم تختش کشید و لبخندی زد .
تهیونگ از حموم کوچیک آپارتمانشون بیرون اومد.
و روی کاناپه ی سبز رنگ جلوی تلوزیون کنار لوهان که پاهاش رو توی شکمش جمع کرده بود و با صدای بلند هق هق می کرد ، ، نشست.
تهیونگ : مشکلی پیش اومده؟
از لوهان پرسید و باعث شد گریه ی پسر بزرگتر شدت بگیره.
لوهان :مادر سهون.... گفت که بهتره من و سهون زیاد نزدیک هم نباشیم..... هق هق.
تهیونگ متعجب پرسید
چرا؟
لوهان یه دستمال از جعبه ی دستمال کاغذی کنارش بیرون کشید و بینیش رو پاک کرد و گفت
نمی تونم بهت بگم چون خصوصیه تا آخر عمر مثل راز نگه ش می دارم.
تهیونگ شونه هاشو بالا انداخت و لب زد .
هر جور راحتی.
چندان هم برای شنیدن راز لوهان مشتاق نبود.
- ۵.۲k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط