و

و
عشق بود ...
آن حسِ مغشوشی
که در تاریکی
ناگاه
محصورمان می کرد
و جذبمان می کرد

در انبوه سوزانِ
نفس ها و تپش ها
و تبسم های دزدانه...
دیدگاه ها (۱)

بچه ها بعضی حس‌ها نه گفتنی‌ان، نه نوشتنی… فقط یه گوشه از دل ...

😨 قیامت اینگونه شروع می‌شود👇🔊 و در صور دمیده شود، پس هر که د...

تک پارتی _ آیین گوشت و سکوت

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸ آن‌ها از دروازه‌ی...

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

تو را به زبان ساده شعر دوست دارم.به زبان عاشقانه فارسی به آن...

چشمهای تو بهترین کتاب عاشقانه ی جهان است،سمفونی نُه بتهوون ن...

𓆩 پارت ۴۰ 𓆪 🖤🥀ماشین با سرعت در خیابان‌های خلوت حرکت می‌کرد.ا...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط