و

و
عشق بود ...
آن حسِ مغشوشی
که در تاریکی
ناگاه
محصورمان می کرد
و جذبمان می کرد

در انبوه سوزانِ
نفس ها و تپش ها
و تبسم های دزدانه...
دیدگاه ها (۱)

خیلی وقتا آدم نمی دونه چه مرگشه.دلش می خواد درباره ش با یکی ...

آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دل من که به خوبان دو عالم نظری ...

مرا می‌شناسی تو ای عشق من از آشنایان احساس آبمو همسایه ام مه...

مرا می شناسی تو ای عـشـق؟من از آشنایان احساس آبمو همسایه ام ...

بسم الله الرحمن الرحیم جهاد با نفس :برخی متأسفانه از قرآن می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط