{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داغ عشقت به دل خود بنشانم هر روز

‍ داغ عشقت به دل خود بِنشانم هر روز
در خفا چَشم به راهت، نگرانم هر روز
نیست هر چند در اندیشه ی تو برگشتن
من به امید خبر از تو بمانم هر روز
شده فرتوت نگاهم ، شده مفلوک تنم
تازیانه زنَد این هجر به جانم هر روز
روی پژمرده و زردم به سرا پرده ی عمر
شده یاد آور این که چو خزانم هر روز
مانده چَشمم به در و عقربه و گوش به زنگ
بین عصیان و وفا در نوسانم هر روز
آنچنان زخم رسیده به دل ازسوی تو‌ که
کر کند گوش فلک آه و فغانم هر روز
کاش می شد که بیایی و مرا شاد کنی
مات و افسرده دل و بی هیجانم هر روز
یا که ابر از رُخ ماهت به کناری بِرود
با تو‌ روشن بِشود کلّ جهانم هر روز
رفتی امّا فقط از عاشق بی جان مانده
تنگنای قفسَ و این خفقانم هر روز
نیستی ! بی خبری از دلِ عصیانگرِ من
مثلِ آتشکده ای در فورانم هر روز
چاره ای نیست به جز مرگ، نشد یادِ تو را
از دل عاشق غمدیده بِرانم هر روز
باید آماده شود تا سفری سوی عدم
خاطرات و من و دل با چمدانم هر روز
دیدگاه ها (۵)

پایه های عشق من با بودنت محکم شده مهربانیهای تو بر زخم دل مر...

همه ی خوبی عشقت به همین شور و شَر استجان به قربان تو این پیش...

‍ آتشی بود و نهان شد در دل حیران ماداغ هجرش هر دم آمد در پی ...

خیـــال_تو... بَرَم مےدارد و مےبَرد...تا سواحل دور...تا جنڪَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط