{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی

توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی

عشقت بشنید از من به این ممتحنی

از هیزم توبهٔ من آتش بفروخت

می‌سوخت مرا که توبه دیگر نکنی
دیدگاه ها (۱)

دست مرامحکم بگیر و ول نکنمن از بلندیروزهای بی‌تو می‌ترسم

بی عشق زیستن را جز نیستی چه نام استیعنی اگر نباشی کار دلم تم...

دلبسته امهیچ چیز آرامم نمی کند !من چه می دانستمافسردگی دارد ...

کاشکی محکوم اغوشت شوم شاید که توباورت گردد که من زندانی چشم ...

🍒🌱ز شـورِ عشـــق، ندانم کجـا فرار کنم!چگــونه چاره‌ی این جــ...

غزل از چشم تو فواره‌کنان می‌آیدمِی ز لبخند تو در ساغر جان می...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط