{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همزاد گردبادم و از نسل آتشم

همزاد گردبادم و از نسل آتشم
پایان نیمه کاره ی خوابی مشوشم

من یک مناره ام به بلندای عمر نوح
با زخم و تاول و ترک و غم ، منقشم

شهنامه ای نبود بگویم که رستمم
سودابه ای نبود بگویم سیاوشم

" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" 
گاهی اسیر " روی خوش و موی دلکشم " 

گاهی به حال من غزلم گریه می کند
از ناله های مبهم دردی که می کشم

بغضی به سینه دارم و عکسی برابرم
به چشم های شرقی این عکس دلخوشم

تا صبح گریه می کنم و غنچه می دهند
گل های ریز صورتی روی بالشم
دیدگاه ها (۱)

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صا...

:(

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط