سر یکی از امتحانا کتاب دوستم دست من مونده بود

سر یکی از امتحانا کتاب دوستم دست من مونده بود

.. و جور نشد بیاد ازم بگیرتش

نتونست بخونه و برگه امتحانشو خالی داد.

بعد از اون همش باهام سرد بود. تا وقتی کارنامه گرفتیم و فهمید منم برگمو خالی دادم، چون اون نتونسته بود بخونه...

منم که خونده بودم چیزی ننوشته بودم

بعد از اون خیلی تلاش کرد دوباره بهم نزدیک بشه اما من دیگه نخواستمش...
چون باورم نداشت.

این باور داشتنه خیلی مهم تر از دوست داشتنه... خیلی.
دیدگاه ها (۱۴)

#طنز😅#amd_msn11

خدا بعد از اندوه آرامشى بر شما فرو فرستاد#قرآن#مذهبی#amd_msn...

#یا_امام_حسن_مجتبی #امام_بی_حرم #مذهبی#amd_msn11

#طنز😅#amd_msn11

وقتی عضو هشتم بی تی اسی و اون عاشقته درخواستی☆p.4ظهر شده بود...

「 ✦ HIRA ✦ 」 سلام آنیوهام چطورین ؟؟🤏🏻🤧💘راستش اومدم بگم ک...

از ماشین پیاده شدیم و رفتیم تو خونه ساعت دوی شب بود ولی با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط