{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوب خوب چیگرام، میخوام قضیه آرمان رو زر بزنم😂

خوب خوب چیگرام، میخوام قضیه آرمان رو زر بزنم😂


شروع :

اسم رمان : کوفت اسم چیه مگه رمانه؟😑
هیچی هیچی

خوب شروع :



من از ۵ سالگی با آرمان دوست بودم...🤣🤣 البته مامانامون با هم دوست بودن ما هم با هم دوست شدیم اون ۱۴ سالشه و یه سال ازم بزرگ تره، منم از ۱۰ سالگی روش کراش داشتم...اون روزی که مامانم و مامانش خونه نبودن و منو آرمان تنها خونه بودیم... منم تو روبیکا یه گپ دارم با بچه ها میچتیم چت خاطرات یک داروسازه... لقب من اونجا کاپیتان خنده یا منحرفمون هست، آقا با بچه ها داشتم میچتیم که کِرمم اومد با بچه ها نقشه ریختیم که گوشیشو ازش بگیرم بزارم تو لباسم بعد...

صحنه :

روی کاناپه بودم که آرمان هم ۱ متر و نیم من نشسته بود جوری گوشی رو گرفتم که چت هام رو نبینه * چون درباره اون بود که چطور روش کرم بریزم * بعد سریع گوشیش رو ازش گرفتم اونم جوری اومد که انگار میخواست روم خیمه بزنه، و این‌طوری شد که مغزم شیطانی شد، وقتی نزدیک شد یقه لباسش رو گرفتم کشیدم و بوممم، باکوگو از در اومد تو😂 شوخی کردم، کشیدم و بوسیدمش... میدونید از کجا میگم نه؟ لبمو گذاشتم رو پیشونیش، الان فکر کردید لبشو میگم؟ خوب درست حدش زدید در اصل یقه‌اش رو گرفتم و کشیدم و لبم روی لبش گذاشت بوسیدم بعد از ۱۰ سانیه فهمیدم چیکار کردم سریع در رفتم...😁
دیدگاه ها (۰)

گوشیم پر اینا شد🤣

سادیسم دارم...😈بخونین و حرص بخورین😈*****پارت ۱۵: بیداری در س...

ادامه پارت قبل👍😃آنیا لبخند زد؛ کوچک، اما کاملاً مطمئن."از تو...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط