مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید
مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید
هیچکس به او کار نمیداد
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر
ستاره کشید که
کوچک و کوچکتر شد
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....
به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم ...
هیچکس به او کار نمیداد
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر
ستاره کشید که
کوچک و کوچکتر شد
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....
به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم ...
- ۴.۳k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط