اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part71
(ویو ا.ت)
که یه فکری زد به سرم میتونم به جونگکوک بگم که دوربین هارو چک کنه و بهم بگه ، رفتم سر میز تحریرم و روی صندلی نشستم لپ تاپم رو باز کردمو برای جونگکوک نوشتم :
ا.ت>>>یه اتفاق خیلی بدی افتاده یکی از ما دیشب فیلم گرفته و برای مامانم فرستاده میشهدوربین های عمارت رو چک کنی و بهم بگی کی بوده
و پیام ارسال شد ، خودمو روی صندلی ولو کردم و منتظر بودم بهم پیام بده وقتی پیامم رو دید به جای اینکه بهم پیام بده زنگ زد!جونگکوک؟زنگ بزنه؟!!سریع جواب دادم
ا.ت : الو
جونگکوک : منظورت چیه؟!
با یکم داد و عصبانیت حرف میزد پوزخند صدا داری زدم کهاز پشت تلفن شنید
ا.ت : تازه اولاشه فکر کردی وقتی مامانم فهمید همینجوری گفت باشه اشکالی نداره؟گفت باید بهاش رو بدی
جونگکوک : برام مهم نیست اگه به خاطر تو شهرتم بره زیر سوال بهت قول میدم زندیگت رو به جهنم تبدیل میکنم
دوباره همون گریه اومد سراغم اما بغضم رو قورت دادم و بهش جواب داد
ا.ت : لطفا دوربین هارو چک کن و بهم بگو اون عو.ضی که فیلم رو گرفته کی بود
جونگکوک : دوربین هارو چک کردم و باید ببینمت فعلا نمیتونی از زیر این قصر در بری
ا.ت : !!!!چــ....
قبل از اینکه حرفم تموم بشه تلفن رو قطع کرد ، نه نه نه نباید بیاد اینجا!باید یه کاری کنم استرس گرفتم و انگشت حلقه ای که مال منو جونگکوک بود رو توی انگشتم چرخوندم همش به خاطر این انگشتر لعنتیه اون موقع فقط الکی خریدیمش اما الان داره واقعی میشه
...
ادامه دارد🦋🕸
part71
(ویو ا.ت)
که یه فکری زد به سرم میتونم به جونگکوک بگم که دوربین هارو چک کنه و بهم بگه ، رفتم سر میز تحریرم و روی صندلی نشستم لپ تاپم رو باز کردمو برای جونگکوک نوشتم :
ا.ت>>>یه اتفاق خیلی بدی افتاده یکی از ما دیشب فیلم گرفته و برای مامانم فرستاده میشهدوربین های عمارت رو چک کنی و بهم بگی کی بوده
و پیام ارسال شد ، خودمو روی صندلی ولو کردم و منتظر بودم بهم پیام بده وقتی پیامم رو دید به جای اینکه بهم پیام بده زنگ زد!جونگکوک؟زنگ بزنه؟!!سریع جواب دادم
ا.ت : الو
جونگکوک : منظورت چیه؟!
با یکم داد و عصبانیت حرف میزد پوزخند صدا داری زدم کهاز پشت تلفن شنید
ا.ت : تازه اولاشه فکر کردی وقتی مامانم فهمید همینجوری گفت باشه اشکالی نداره؟گفت باید بهاش رو بدی
جونگکوک : برام مهم نیست اگه به خاطر تو شهرتم بره زیر سوال بهت قول میدم زندیگت رو به جهنم تبدیل میکنم
دوباره همون گریه اومد سراغم اما بغضم رو قورت دادم و بهش جواب داد
ا.ت : لطفا دوربین هارو چک کن و بهم بگو اون عو.ضی که فیلم رو گرفته کی بود
جونگکوک : دوربین هارو چک کردم و باید ببینمت فعلا نمیتونی از زیر این قصر در بری
ا.ت : !!!!چــ....
قبل از اینکه حرفم تموم بشه تلفن رو قطع کرد ، نه نه نه نباید بیاد اینجا!باید یه کاری کنم استرس گرفتم و انگشت حلقه ای که مال منو جونگکوک بود رو توی انگشتم چرخوندم همش به خاطر این انگشتر لعنتیه اون موقع فقط الکی خریدیمش اما الان داره واقعی میشه
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۶.۳k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط