چشم وا کردم و دیدم

چشم وا کردم و دیدم
ڪ خدایم
" تــو " شدی

دفتر پر غزل خاطره هایم
" تـو " شدی

در سرم نیست
بجز حال و هوای
" تــو " و عشق

شادم از اینکه
همه حال و هوایم
" تــو " شدی
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌ تا نگاهت میکنم حالم پریشان میشوددست وپایم همچو شاخ بید ل...

ڪاشڪی او ماڸ مڹ بود ومنم ماڸ دلش…ڪاشڪی دریای عشقم میشد ومڹ س...

با نگاهم چشم هایت را زیارت میکنمچشم می بندم تو را در دل عباد...

سیصد و شصت و پنج روز با تو---روز اول

༺⊰⃟🪻࿐❀❤️༻می رسد عطر تو هر دم به هوای سحرمماه من! باز قدم نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط