تا نگاهت میکنم حالم پریشان میشود

‌ ‌ تا نگاهت میکنم حالم پریشان میشود
دست وپایم همچو شاخ بید لرزان میشود

تانگاهم میکنی گویی درون سینه ام
لوح گرم دل تپشهایش دوچندان میشود

تانگاهت میکنم چشمان چون آیینه ام
رنگ خون میگیردو همسطح باران میشود

تانگاهم میکنی شب روز میگردد مرا
برق چشمان توام شمع شبستان میشود

تانگاهت میکنم نازت گران گردد ولی
تانگاهم میکنی یکباره ارزان میشود

پس نگاهم کن که محتاج نگاهی از توام
پس نگاهم کن که دردم ازتو درمان میشود
دیدگاه ها (۱)

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟تاب بی ماهی ندارد شب، نم...

چشم وا کردم و دیدمڪ خدایم" تــو " شدیدفتر پر غزل خاطره هایم"...

ڪاشڪی او ماڸ مڹ بود ومنم ماڸ دلش…ڪاشڪی دریای عشقم میشد ومڹ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط