{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جان آمد دلم اي جان ، ز دست هجر بي‌پايان

به جان آمد دلم اي جان ، ز دست هجر بي‌پايان
ندارم طاقت هجران به جان ، زنهار ، دستم گير

هميشه گرد کوي تو همي گردم به بوي تو
نديدم رنگ روي تو ، از آنم زار ، دستم گير
دیدگاه ها (۰)

ز وصلت تا جدا ماندم هميشه در عنا ماندماز آن دم کز تو واماندم...

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بودليک چون جانم تويي بر من...

به آفتاب خطاب تو خواستم کردندلم نداد ، که هست آفتاب هر جاییس...

دل سرگشته ی حيران ما رانشاني در رهي بنما ، کجايي ؟چو شيداي ت...

دلتنگم ای عزیز به روی نگاری‌اترو کرده‌ام به پنجره انتظاری‌ا...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط