{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفــرین به نیاز من و نـاز تـو که ده سـال

نفــرین به نیاز من و نـاز تـو که ده سـال
 عمرم به تمنای تـو بیهــوده هــدر رفـت
آن شور جنونی که تو می خواستی از مـن  
  ای دوست دگر از دلِ" آشفته" به در رفت
امـروز بــرو نــاز بـــرای دگـــران کــن
مــا رخت بـه تنهـایی جاویــد کشیـدیم
"دل نیست کبوتـر که چو برخاست نشیند
 از گــوشـة بامی کـه پـریدیم، پــریدیم" 
امــروز کـه زنجیـــریِ زنــدانِ زمــانم
 آن شـورِ جوانی به دلم، زنده به گور است
می خواهمت و هیچ نمی گویم از این راز 
 این خـواستنم از پسِ دیـوارِ غــرور است
دیدگاه ها (۵)

چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کنبنشین و مثل دختری سنگین تما...

عـید از راه آمـد و انـداخت یـاد او مراسال نو پر کرد از آویشن...

بوسه نه .... خنده ی گرم از دهنت کافی بوداین همه عطر چرا؟ پیر...

آنقدر از مقابل چشم تو رد شدمتا عاقبت ستاره شناسی بلد شدممنظو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط