{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عید از راه آمد و انداخت یاد او مرا

عـید از راه آمـد و انـداخت یـاد او مرا


سال نو پر کرد از آویشن و "آهو" مرا


 

خانه ی دل را تکاندم، خانه ی دل را تکاند


من بـه دور انـداختـم بـدخواه او را، او مرا

 


او نسیــم نـوبهـار و مـن نهـالی بـی قـرار


می کشد این سو مرا و می کشد آن سو مرا

 


کاش از راهی که رفته، بازگردد سوی من


مثــل آن ایــام بنشـانـد سـر زانـو مـرا

 


کاش می دانست یک روحیم اما در دو تن


آن که دعوت کرد سوی جنگ رویـارو مـرا

 


نیش خوردم از کسی که نوشدارو بوده است


عـاقبت انـداخت سـال "مـار" از زانـو مرا

 




علیرضا بدیع
دیدگاه ها (۳)

روی دیوار اتاقم سایه ات قد می کشدروی عکس کودکیمان خط ممتد می...

گلی در باد می چینم که تا شیراز بفرستمبرای تو به دست اولین پر...

چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کنبنشین و مثل دختری سنگین تما...

نفــرین به نیاز من و نـاز تـو که ده سـال عمرم به تمنای تـو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط