{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمامِ شهر را هم که قدم بزنم

تمامِ شهر را هم که قدم بزنم
باز به بازوهایت محتاجم
به یک بغلت که درد را به فراموشی بسپارد
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که لب خشکیده آب را
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که پرنده پرواز را
هر صبح با سلامِ تو آغاز میشود
و چه شیرین است بوسیدنِ چالِ گونه هایت
و این قشنگترین بهانه برای سلامِ هر صبحِ من است
و من هر روز تو را
در درونِ لیوانِ رویِ میزِ صبحانه به هم میزنم
و سر میکشم همه ی دوستَت دارم هایمان را
همیشه باش و بمان
که تنها تو آرامِ جانِ منی
دیدگاه ها (۳)

یک روز برایت تعریف خواهم کرد..آن شب کہ رفتـےباران آمدو من زی...

ﻏـــﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﯿﺸــــﻪ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻧﯿــــﺴﺖ . . . ﺗﻮ ﻏﺼــــــﻪﻧﯿــــ...

روزها نیلوفر و شبها تو شب بو میشویمثل گلهای بهاری بس که خوشب...

آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفتشاخه خشک دلم لرزید و تن جا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖صدای زنگ در عمارت هنوز توی سالن پیچیده ب...

عمارت بلک وود

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط