{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فحش زر لب نثارش رد و با قدم ها بلندتنه ا بهش زد

فحشى زيرِ لب نثارش كردى و با قدم هايى بلند،تنه اى بهش زدى و از كنارش رد شدى،اما با حرفى كه زد از حركت ايستادى:
"اگه پيشنهادم رو قبول نكنى..مجبورم بهت شليك كنم عزيزم و باور كن،دلم نمياد لوراىِ عزيزِ موريس رو اذيت كنم!"
دستهات مشت شد،دستت رو سمتِ كُلتِ كمريت بردى،به سرعت برگشتى و سمتِ پسر نشونه گرفتى.
جیمین كمى سرش رو كج كرد و ابرويى بالا انداخت:
"حيفِ انگشتهاىِ ظريفت نيست كه دورِ يه اسلحه فلزىِ بى ارزش،حلقه بشه وقتى ميتونه،دورِ چيزى كه مالِ منه،حلقه بشه؟"
اون پسر حرومزاده و اون اخلاقِ احمقانه و پيگيرش!
جیمین بى اهميت نسبت به اسلحه اى كه سمتِ قلبش نشونه گرفته شده بود،دستهاش رو روىِ سينه اش بهم گره زد و كمى بهت نزديك شد:
"آه عزيزم،حالت رو بهم نزنم؟بايد يادآورى كنم كه اون شب چقدر مشتاقانه جلوم زانو زده بودى؟يادت نيست؟اگه يادت نمياد كه،با كمالِ ميل برات يادآوريش ميكنم لورا!"
عصبى پلكهات رو،روىِ هم فشردى و به حماقتت و مستىِ بيش از اندازه ات لعنتى فرستادى:
جیمین سرى تكون داد و يك قدمِ ديگه بهت نزديك شد:
"و هورنى!و البته به فاك رفته…اوه يادم نبود تو خيلى خوب از آيينه اى كه روىِ سقف،دقيقا بالاىِ تخت نصب شده بود خودت رو تماشا كردى،ديدى كه چطور بهت لذت ميدم،اينطور نيست؟"
دیدگاه ها (۰)

آره،همه اش رو به خوبى به ياد داشتى.اون آيينه كوفتى كه جیمین ...

آخرين سفارشِ امشب رو هم آماده كردى.مثلِ تمامِ دوماهه گذشته،ا...

طبقِ دستورِ پدرت،براىِ جاسوسى به كارخونه متروكه اى كه،معامله...

"kiss me؟واقعا؟"كمى سرت رو سمتِ مردى كه پشتِ سرت ايستاده بود...

پلكهات رو بزور باز كردى.با حسِ سوزش شديدِ مچ دستت،خواستى اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط