فریدون مشیری از خاموشیساقی

«فریدون مشیری» از «خاموشی ساقی»

کاش می دیدم، چیست
آنچه از عمق تو تا عمق وجودم جاریست!
*
آه، وقتی که تو، لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه، وقتی که تو چشمانت،
آن جام لبالب از جان دارو را
سوی این تشنهء جان سوخته، می گردانی
موج موسیقیِ عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویران گر شوق
پر پرم میکند، ای غنچه رنگین!پر پر!
*
من، در آن لحظه، که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیدهء ایمان را
در پنجه باد
رقصشیطانی خواهش را
درآتش سبز!
نورپنهانی بخشش را
درچشمهءمهر!
اهتزاز ابدیت رامی بینم
بیش ازاین،سوی نگاهت،نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را
یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاریست. #بخون
دیدگاه ها (۱)

ترانه «شد خزان» از «رهی معیری»شد خزان گلشن آشنایی بازم آتش ب...

«هنگ سوم»، خاطرات یک پزشک اسیر عراقی است. دکتر «مجتبی الحسین...

رهی معیری » تاگریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برمدر غمت از لاغ...

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط