{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رز صورتی p2

رمان رز صورتی p2


همون لحظه سرو کله ی دامیان پیدا
شد

دامیان:آهای کله صورتی بدو لباساتو بپوش باید با من و بکی و مکس تمرین کنی

آنیا:آنیا الان حاضر میشه

دامیان : خوبه

همه تو رخت کن لباساشونو عوض کردن

آنیا در حال خوندن ذهن دامیان:

ذهن دامیان:الان به خاطر اون مشت تلافی میکنم

و به اون کله صورتی سخت میگیرم

قیافه آنیا:😨

بکی:آنیا حالت خوبه ؟ میخوای استراحت کنی؟ چرا زل زدی به دامیان؟

آنیا:هااا؟ چی؟ نه! آنیا به پسر دوم زل نزده😳

ذهن بکی:حتما به اتفاقی افتاده

همه لباساشونو عوض کردن و شروع به تمرین والیبال کردن

پارت بعد تو راهه🙃
دیدگاه ها (۲)

رمان رز صورتی p3در حال تمرین:دامیان:خوبه مکس ، آفرین بک...

رمان رز صورتی p4آنیا بعد تمرین نشست پیش آب سرد کن که دام...

رمان رز صورتی p1از زبان آنیا:مث همیشه ساعت ۷ صب بیدار شد...

میخوام شروع کنم برای دوست عزیزمون که تو کامنتا گفته بود فیک ...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط