{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج با تو

ازدواج با تو

پارت 7 هفتم

ذهن آنیا

از روزی که اومدم به امارت 3 روز می گذرههههههه این سه روز ما تعطیل بودیم و به ادن نرفتیم نمی دونم اگه بریم مدرسه به من و دامیان چی بگن دامیان اصلا روی مخم نیست و این خیلی خوبه،،،،،،،،،،،، اخیشششششششششششششششششششششششش

دامیان : آنیا بیا بریم بدو

انیا : باشه اومدم دامیان

ذهن دامیان

وای خدا باورم نمی شه این مو صورتی که ازش خوشم می اومد خواهرمه یادمه خیلی ازیتش می کردم🤣🤣🤣

اون ها سوار ماشین می شن انیا که خیلی خستس روی شونه ی دامیان می خوابه

دامیان : بیدار شو انیا رسیدیم

انیا : باشه اومدم

بکی : سلام انیا جونممممممم خوبی

انیا : سلاممممم تو خوبی بکی من که خوبم

بکی : آره خوبم 😐😐😐 راستی چرا با دامیان اومدی ها ها بگو ببینم 😈 😈

انیا : دامیان داداش منه

بکی : چییییییییییییییییییییییییییییی😯😯😯😯 داری شوخی می کنی مگه نه 😎😎😎😎😎😎😎😎

انیا : نه دارم داست میگم بکی

دامیان : آنیا بیا سر کلاس

انیا : باشه اومدم

هندرسن : آنیا دزمند

انیا : حاضر

هندرسن : دامیان دزموند

دامیان : حاضر

هندرسن : بکی بلک بل

بکی : حاضر،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، انیا باورم نمیشه

انیا : چی رو ها

بکی خشکش میزنه

بکی :،،،،،،،،،،،،،،،،،، 😑



این پارت به پایان رسید ببخشید دیر دیر پارت میزارم 😊
دیدگاه ها (۱)

ازدواج با توپارت ششم 6ذهن آنیااز اون ماجرا 6 ماه گذشته باورم...

رز صورتی انیا پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط