اعتماد...
p¹
||طبق معمول سرم تو گوشی بود و روی صندلی لم داده بودم
^خانوم جئون بیما آمده اند خیلی هم وضعیت بدی دارن خانوم
+باشه.. باشه ..آروم باش ... حالا کجاست این بیمار
^خانم بیرون وایستادن
+بگو بیاد داخل
^چ..ش..م..
تهیونگ وارد شد
+عام خوشبختم آقای...
_کیم
+بله آقا بفرمایید بشینید
+خب آقای کیم چه اتفاقی باعث شد شما به این روز بیفتید
_اون روز
_فلش بک به اون روز _||
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
||€تهیونگ من حالم ازت بهم میخوره تو به من دروغ گفتی
_من مجبور بودم لیا /بغض/
€نه تهیونگ تو مجبور نبودی تهیونگ من دیگه تو
رو نمیخوام
با این حرف قلب تهیونگ به هزار تا تیکه شد
_ولی
€خداحافظ برای همیشه
ویو تهیونگ
بعد از اون حرف ها رفتم خونه ونشستم رو مبل
_آهای
'بله ارباب
_برام یک ویسکی 90درصدی بیار
'ولی
_ولی نداریم بیار
'بفرمایید
تهیونگ شروع کرد به نوشیدن
کامل مست شده بود که جیمین آمد(دوستش)
||÷تهیونگ نخور بسه /ازش میگیره /
_هه /پوزخند/ ||
تهیونگ میره تو آشپز خونه
||جیمین فکر میکنه رفته دوباره ویسکی برداره
دنبالش میره ||
÷ت.ه.ی.و.نگ بزارش زمین
_/پوزخند/
÷تهیونگ چی شده میتونیم حلش کنم لطفا چاقو روبزار زمین ||
تهیونگ چاقو رو فرو میکنه تو قلب جیمین
÷خدمت کار/اروم/
'بله /شوک/(سینی از دستش میفته)
'ارباب نه
//خدمت کار میره پارچ آب یخ جا میکنه میریزه روی تهیونگ
در خواستی
||طبق معمول سرم تو گوشی بود و روی صندلی لم داده بودم
^خانوم جئون بیما آمده اند خیلی هم وضعیت بدی دارن خانوم
+باشه.. باشه ..آروم باش ... حالا کجاست این بیمار
^خانم بیرون وایستادن
+بگو بیاد داخل
^چ..ش..م..
تهیونگ وارد شد
+عام خوشبختم آقای...
_کیم
+بله آقا بفرمایید بشینید
+خب آقای کیم چه اتفاقی باعث شد شما به این روز بیفتید
_اون روز
_فلش بک به اون روز _||
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
||€تهیونگ من حالم ازت بهم میخوره تو به من دروغ گفتی
_من مجبور بودم لیا /بغض/
€نه تهیونگ تو مجبور نبودی تهیونگ من دیگه تو
رو نمیخوام
با این حرف قلب تهیونگ به هزار تا تیکه شد
_ولی
€خداحافظ برای همیشه
ویو تهیونگ
بعد از اون حرف ها رفتم خونه ونشستم رو مبل
_آهای
'بله ارباب
_برام یک ویسکی 90درصدی بیار
'ولی
_ولی نداریم بیار
'بفرمایید
تهیونگ شروع کرد به نوشیدن
کامل مست شده بود که جیمین آمد(دوستش)
||÷تهیونگ نخور بسه /ازش میگیره /
_هه /پوزخند/ ||
تهیونگ میره تو آشپز خونه
||جیمین فکر میکنه رفته دوباره ویسکی برداره
دنبالش میره ||
÷ت.ه.ی.و.نگ بزارش زمین
_/پوزخند/
÷تهیونگ چی شده میتونیم حلش کنم لطفا چاقو روبزار زمین ||
تهیونگ چاقو رو فرو میکنه تو قلب جیمین
÷خدمت کار/اروم/
'بله /شوک/(سینی از دستش میفته)
'ارباب نه
//خدمت کار میره پارچ آب یخ جا میکنه میریزه روی تهیونگ
در خواستی
- ۱۱۹
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط