تهیونگ با صدایی که پراز خشم اعصبانیت بود داد زد
꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂
𝙥𝙖𝙧𝙩⁷¹
تهیونگ با صدایی که پراز خشم اعصبانیت بود داد زد...
تهیونگ: عوضی! من به تو اعتماد کردم! خواهرم رو به تو سپردم. اون شرط لعنتی رو یادته؟! قول دادی مراقبش باشی.. تو قول دادی!!!
جونگکوک که صداش گرفته بود گفت...
جونگکوک: تهیونگ.. من...
تهیونگ حرفش رو قطع میکنه و صداش رو بلند تر میکنه..
تهیونگ: جونگکوک... باورم نمیشد یه روز کارم به اینجا بکشه! گفتم هر اتفاقی که افتاد فقط ازش مراقبت کن. اون تنها خانواده من بود.. تنها کسی که تو این دنیا داشتم.. و تو... تو لعنتی اینجوری ازش مراقبت کردی؟! به همین راحتی دزدیده شد.. الان... الان حتی معلوم نبست اپن زندس یا مرده!!!
بغضی که توی گلوی تهیونگ بود باعث شده بود صداش بریده بریده بشه...
جونگکوک اروم با تاسف نگاهش ذو به پایین میندازه و فقط سکوت میکنه...
یهو صدایی از پشت سرشون میاد...
جیمین: دیگه کافیه... الان وقت تسوبه حساب شخصی نیست... جونگکوک... وضعیتت؟!
جونگکوک اروم سرش رو بلند میکنه.
بخاطر سیلی تهیونگ کنار لبش پاره شده.
جونگکوک: تهیونگ اسلحه تو ون داریم.
بیا بریم...
سرد خشک بود... انگار که انگار همون لحظه پیش سکوت کرده بود.
لحنش تغییر کرده بود... یک لحن انتقام به خودش گرفته بود.
جونگکوک اروم سمت در میره بدون اینکه نگاهشون کنه میگه:
جیمین تو و دنیز وضعیت اون عمارت رو چک کنید. هر حرکتی اشتباهی مه انجام بدیم جون ا/ت رو به خطر میندازه.
جیمین: حواسمون هست قربان.
𝙥𝙖𝙧𝙩⁷¹
تهیونگ با صدایی که پراز خشم اعصبانیت بود داد زد...
تهیونگ: عوضی! من به تو اعتماد کردم! خواهرم رو به تو سپردم. اون شرط لعنتی رو یادته؟! قول دادی مراقبش باشی.. تو قول دادی!!!
جونگکوک که صداش گرفته بود گفت...
جونگکوک: تهیونگ.. من...
تهیونگ حرفش رو قطع میکنه و صداش رو بلند تر میکنه..
تهیونگ: جونگکوک... باورم نمیشد یه روز کارم به اینجا بکشه! گفتم هر اتفاقی که افتاد فقط ازش مراقبت کن. اون تنها خانواده من بود.. تنها کسی که تو این دنیا داشتم.. و تو... تو لعنتی اینجوری ازش مراقبت کردی؟! به همین راحتی دزدیده شد.. الان... الان حتی معلوم نبست اپن زندس یا مرده!!!
بغضی که توی گلوی تهیونگ بود باعث شده بود صداش بریده بریده بشه...
جونگکوک اروم با تاسف نگاهش ذو به پایین میندازه و فقط سکوت میکنه...
یهو صدایی از پشت سرشون میاد...
جیمین: دیگه کافیه... الان وقت تسوبه حساب شخصی نیست... جونگکوک... وضعیتت؟!
جونگکوک اروم سرش رو بلند میکنه.
بخاطر سیلی تهیونگ کنار لبش پاره شده.
جونگکوک: تهیونگ اسلحه تو ون داریم.
بیا بریم...
سرد خشک بود... انگار که انگار همون لحظه پیش سکوت کرده بود.
لحنش تغییر کرده بود... یک لحن انتقام به خودش گرفته بود.
جونگکوک اروم سمت در میره بدون اینکه نگاهشون کنه میگه:
جیمین تو و دنیز وضعیت اون عمارت رو چک کنید. هر حرکتی اشتباهی مه انجام بدیم جون ا/ت رو به خطر میندازه.
جیمین: حواسمون هست قربان.
- ۵۵۱
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط