{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال ها سکوت کردم

سال ها سکوت کردم
یه روز دل و زدم به دریا و پا گذاشتم رو سکوتم
رفتم رو به روش ایستادم
نگاهش کردم،همون لحظه دست و دلم لرزید و نزدیک بود که پا پس بکشم ولی محکم ایستادم و گفتم:
_ دوستت دا...
+هیس! چیزی نگو،بقیه میشنون!

با دست پس می زد و با پا پیش میکشید
خنده هاش دل از دیوونه ی کله شقی مثل من رو می برد!

خنده هاش جراتم و بیشتر کرد
رفتم و صداش کردم
ایستاد و خندید
گفتم:

-خواستم بگم من دوستت دا...
+هیس! الان نه،بقیه میشنون!

خنده هاش خوشرنگ تر شده بود
رنگ و لعاب خاصی داشت
دیگه باید تکلیف و یه سره می کردم
برای بار سوم رفتم و ایستادم

- باید با هم حرف بزنیم،من باید بگم که دوستت دا...
+هیس! الان وقتش نیست،یکی میشنوه!

نفسای آخرش رو به بیرون میفرسته و با تته پته بهش میگه:
- ولی من دوستت دا...
+هیس چیزی نگو،یکی میشنوه!

چشماش رو بست و کسی نشنید...!
#مرضیه_شعبانی
دیدگاه ها (۹)

💕 بودنها هم بودنهای قدیم؛نه اینترنت بود،نه تلفن،فقط نگاه بود...

.زنها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:قِری و غُری 😂 زنهای غُر...

گاهی کودک باشجدی بودن را فراموش کنکودکان آرامشبیشتری دارند.....

Part: 23The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

پارت هفتم (درسته؟)

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط