Part: 23
Part: 23
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
توضیح بیشتری راجب بودنم توی هواپیما نمیدم یعنی اصلا اتفاق خاصی هم نیوفتاد........
وقتی که رسیدم خونه تنها کاری که اول کردم این بود که سریع رفتم تو تخت و خوابیدم........
روزه سختی بود و من له شده بودم.........
ساعت نمیدونم چند بود که با صدای رینگ رینگ تلفنم از خواب بیدار شدم........
یک شماره ناشناس.........
جواب دادم و گفتم:
بله؟!
یه صدای مردانه جواب داد:
کجایی؟
گفتم:
شما؟!
گفت:
آها، پس خودتو میزنی به اون راه!
گفتم:
میگم شما کی هستین؟!
گفت:
باشه، درسته خودتو میزنی به اون راه ولی میگم........
جورج ام، البته اگه یادت میاد!
هیچی نگفتم.........
گفت:
گفتم کجایی، فرار کردی؟!
با تته پته گفتم:
من...به خدا...همین جام...یعنی منظورم اینه که هیونجین...نه من نمیتونستم اونجا بمونم!
با لحن کی انگار باور نکرده جواب داد:
آها.......
گفتم:
من الان باید چیکار کنم؟!
گفت:
کاری هم نمیتونی بکنی، مگر اینکه یه بلیت بگیری پاشی بیای اینجا!
تعجب کردم که از کجا فهمیده، و بعد گفتم:
منظورت چیه، من که اینجام چرا باید بلیت بگیرم برای اومدنم؟!
خنده ای کرد و گفت:
لوکیشنت که به اینجا نمیخوره.......
نکنه ایتالیا رو اینجا میدونی؟!
و بعد از دوباره خندید و من تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که تلفن رو قطع بکنم.........
دنبال اون گوشی اضافی ای که تو گاوصندوق این خونه گذاشته بودم رفتم و درش آوردم.......
شماره هیونجین رو وارد کردم و زنگ زدم بهش، چون گوشی خودم شنود میشد........
جواب داد:
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
توضیح بیشتری راجب بودنم توی هواپیما نمیدم یعنی اصلا اتفاق خاصی هم نیوفتاد........
وقتی که رسیدم خونه تنها کاری که اول کردم این بود که سریع رفتم تو تخت و خوابیدم........
روزه سختی بود و من له شده بودم.........
ساعت نمیدونم چند بود که با صدای رینگ رینگ تلفنم از خواب بیدار شدم........
یک شماره ناشناس.........
جواب دادم و گفتم:
بله؟!
یه صدای مردانه جواب داد:
کجایی؟
گفتم:
شما؟!
گفت:
آها، پس خودتو میزنی به اون راه!
گفتم:
میگم شما کی هستین؟!
گفت:
باشه، درسته خودتو میزنی به اون راه ولی میگم........
جورج ام، البته اگه یادت میاد!
هیچی نگفتم.........
گفت:
گفتم کجایی، فرار کردی؟!
با تته پته گفتم:
من...به خدا...همین جام...یعنی منظورم اینه که هیونجین...نه من نمیتونستم اونجا بمونم!
با لحن کی انگار باور نکرده جواب داد:
آها.......
گفتم:
من الان باید چیکار کنم؟!
گفت:
کاری هم نمیتونی بکنی، مگر اینکه یه بلیت بگیری پاشی بیای اینجا!
تعجب کردم که از کجا فهمیده، و بعد گفتم:
منظورت چیه، من که اینجام چرا باید بلیت بگیرم برای اومدنم؟!
خنده ای کرد و گفت:
لوکیشنت که به اینجا نمیخوره.......
نکنه ایتالیا رو اینجا میدونی؟!
و بعد از دوباره خندید و من تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که تلفن رو قطع بکنم.........
دنبال اون گوشی اضافی ای که تو گاوصندوق این خونه گذاشته بودم رفتم و درش آوردم.......
شماره هیونجین رو وارد کردم و زنگ زدم بهش، چون گوشی خودم شنود میشد........
جواب داد:
- ۲۰۶
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط