رفتم بهش گفتم آقا اصلا من سیگارت؛ میشه دیگه نمیشه؟ دیدم د

رفتم بهش گفتم آقا اصلا من سیگارت؛ میشه دیگه نمیشه؟ دیدم داره هاج و واج نگام میکنه. گفتم این همه کنت و وینستون و مارلبورو میکشی من اون بهمن روز مبادا ته جیبت باشم؛ گفت حالا چرا بهمن روز مبادا ته جیب؟ گفتم آخه نمیدونی که وقتی نسخی و تو بی سیگاری موندی یهو اون بهمن روز مبادا ته جیبت یادت میاد چه بهشتیه داشتنش؛ میخام اون بهشته فقط و فقط سهم من باشه نه هیچکس دیگه ای! گفت تو دیوونه ای، نه تو خیلی دیوونه ای! گفتم خب دیوونم که همه حال خوبمو عین سیگاری پیچیدم گزاشتم ته جیبت دیگه! خندید، رفت که رفت آنگونه که عشق از جان میرود  . . . !
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۴ *آوا*تا دیدم اون دختره دیوونه ت...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹³ویو روزالین__________ا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

#تلنگر#داستان واقعییادمه دوران مجردی خوبی داشتم؛ طوری که گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط