{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p24

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
جولی: بشین رو شیشه ها
تهی: عمرا اینکارو کنم
جولی: پس که اینطورـ......(هلش داد)
وقتی جولی هلش داد تهی با زانو رفت تو شیشه ها
جولی: زندگیت رو سیاه میکنم
جولی این رو گفت و رفت و لیسا تهی رو کول کرد برد تو کلاس و با گوشیش به مادر تهی زنگ زد
لیسا: الو خاله سریع بیا مدرسههه خواهش میکنم
ات: چیزی شده(نگران)
لیسا: فقط بیاین سریع
ات: خب بگو چی چشده؟(ترسیده)
لیسا: خب راستش.......(توضیح میده)
ات: چیییی..... اومدیم(داد)
لیسا تلغن رو قطع کرد
لیسا: هیسسسس چیزیت نمیشه خیلی درد داری؟
تهی: تو بخواطر من زخمی شدیییی(گریه)
لیسا: من چیزیم نمیشه اروم باش دختر
ته: تهییی خوبی ات وسایل رو بده
ات: اییی چقدرم شیشه هاش ریزهههه چقدرم زیاد زخمیت کرده
تهی: باباااا(گریه)
ته: جانم هیسسس چیزی نیست چیزی نیست ببین کاریت ندارم
تهی: لیسا هقق اومد ازم دفاع کنه زدنش هقق دهنش خون اومد اول هققق اون رو خوب کن(گریه و هق هق)
ته: لیسا بیا اینجا
لیسا: بله
ته: ممنونم که ازش دفاع کردی ولی باید مراقب میبودی اسیب نبینی دختر جون
لیسا: خب دوستم باید دفاع میکردم حالا هم چیزی خاصی نشد یکم خون اومد فقط ولی اون بد زخمی شده
ات: ته پس بیا یک کاری کنیم من لیسا رو خوب میکنم و تو تهی رو
ته: باشه
ات: لیسا جونم بیا اینجا
لیسا: چشم
ات شروع کرد به نگاه کردن به زخم لیسا و ته درگیر در اوردن شیشه خورده ها از پاهاش بود
ات: خب زخم لیسا تموم شد چیزی خاصی نبود لبش پاره شده بود
لیسا: ممنونم
ته: نه ما از تو ممنونیم که حواست به دخترمون بود
ات: تهی رو چیکار کردی؟
ته: از اون همه کلا دوتا دونه برداشتم خیلی دردش اومد گفتم هر وقت اماده بود من ادامش بدم
لیسا: تهی جونمممم(مهربون)
تهی: ههههق (گریه فراوون)
لیسا: یکم میشه بخواطر من تحمل کنی؟ هوم؟(کیوت و مظلوم)
تهی: خیلی درد میاره اخهههه(گریه)
لیسا: قول میدم تموم بشه(کیوت)
تهی: باشه(بغض)
لیسا: خب دستت رو بده من
تهی: بیا
ات: خب بیا به منم تکیه بده
تهی: باشه
ات محکم تهی رو از پشت گرفته بود و لیسا دوتا دستاشو گرفته بود و بهش انگیزه میداد
ته: خب اماده ای شروع کنم؟
تهی نفسی عمیق کشبد و سر تکون داد
ته: خب پس شروع میکنم
با هر دیگه ای که ته برمیداشتم انگار تیکه ای از وجودش کنده میشد و از درد پاهاش میلرزیدن
لیسا: اشکال نداره اگه خیلی دردت میاد گریه کن
ات: ته چقدر دیگه تموم میشه
ته: یک زانوش رو تمیز کردم یک زانوب دیگه نصفش مونده یه 20 دقیقه ی دیگه
ات: دخترم 20 دقیقه دیگه تحمل کن
تهی: نمیتونممم خیلی درد دارههههه(جیغ)
بیست دقیقه هر جور بود گذشت و تهی میخواست بلند شه که....
ته: وایستا باند پیچیش کنم شاید نتونی خوب راه بری این طبیعیه
تهی: بابا خیلی میسوزه
ته: زود خوب میشه
لیسا: منم این چند روز حواسم بیشتر بهت هست
ات: منم فردا میام باید شکایت کنم
تهی: نه مامان
ته: عزیزم تو این یک مورد دخالت نکن
لیسا: نه... اخه کل بچه های کلاس رو اذیت میکنن اگه ازشون شکایت کنین
ته: اگه شکایت نکنیم مشکلی پیش نمیاد
لیسا و تهی: نه
ات: خب هرچی شماها بگین تهی بریم خونه
لیسا: خداحافظ
ته: تو نمیای؟ ما میرسونیمت
لیسا: نه راستش نمیخوام مزاحم بشم
ات: نه عزیزم بیا
لیسا: اخه..... من خونه ندارم تو پارک میخوابم
ته: چی؟ پس پدر و مادرت چی؟!
لیسا: اونا من و پرت کرپن بیرون
تهی: خب تو میتونی خونه ی ما زندگی کنی



ادامش پارت های بعدی 🤍💙
دیدگاه ها (۰)

اخر/25p

درخواستی (تک پارتی)

p23

p22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط