بخاطر از دست دادن مادربزرگم کسی که بعد مرگ مامانم مثل یه
بخاطر از دست دادن مادربزرگم کسی که بعد مرگ مامانم مثل یه مادر دوم کنارم بود و هوامو داشت و امشب فوت شد
چند روزی نمیام ممنون از درکتون بچها
چو کودک بُدم، دل ز اندوه تهی
جهان بود بازی، زمانه رهی
نه از فردا بیم، نه از رنج نام
شبم پر ستاره، دلم شادکام
بزرگ آمدم، پردهها وا شدند
رخِ تلخِ ایام پیدا شدند
فهمیدم این راه، میدانِ جنگ
پر از بیمِ فردا، پر از ننگ و سنگ
نه هر خندهای راست، نه هر عهد پاک
نه هر دستِ گرم، رفیقِ هلاک
بزرگی نه آن بود کز او گفتهاند
نه تاجی، نه شادی، نه رویای خندان
بزرگی یعنی به دوشِ دلِ خسته
کشیدنِ باری که ننوشتهاند
کنون میفهمم چرا کودک خندید
که از ترسِ فردا، هنوزش ندید
اگر باز گردد مرا آن زمان
دهم پادشاهی، بگیرم امان
چند روزی نمیام ممنون از درکتون بچها
چو کودک بُدم، دل ز اندوه تهی
جهان بود بازی، زمانه رهی
نه از فردا بیم، نه از رنج نام
شبم پر ستاره، دلم شادکام
بزرگ آمدم، پردهها وا شدند
رخِ تلخِ ایام پیدا شدند
فهمیدم این راه، میدانِ جنگ
پر از بیمِ فردا، پر از ننگ و سنگ
نه هر خندهای راست، نه هر عهد پاک
نه هر دستِ گرم، رفیقِ هلاک
بزرگی نه آن بود کز او گفتهاند
نه تاجی، نه شادی، نه رویای خندان
بزرگی یعنی به دوشِ دلِ خسته
کشیدنِ باری که ننوشتهاند
کنون میفهمم چرا کودک خندید
که از ترسِ فردا، هنوزش ندید
اگر باز گردد مرا آن زمان
دهم پادشاهی، بگیرم امان
- ۱.۶k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط