Part 8
Part 8
هیچی برام فرق نکرد.حالم از خودم بهم میخورد خدایا منو بکش که زودتر از این خونه نرفتم.داخل اتاقم بودم بالشتمو بغل کردم بلکه یکم اروم بگیرم ولی زه خیال باطل اشکام تموم نمیشد.چشمام مثل چی قرمز بود و میسوخت بارون اشکام هم یه جوری بود میشد باهاش اقیانوس درست کرد.صدای در زدن اومد ولی من که نای حرف زدن نداشتم چجوری میگفتم کیه یا بله؟
اینقدر طول دادم که در باز شد دیدم دوست دختر پسری که باکره بودنمو ازم گرفت جلو درِ.
هانا:عزیزم چرا چشمات قرمزه؟
ات:به تو چه؟یعنی واقعا میخوای باور کنم اینقد مظلومی و کاری باهام نداری و مثل بقیه نمیخوای اذیتم کنی که عشقت هر روز منو بزنه؟ناموسا کصخلی؟اون مردی که عشقته دیروز باکره بودنمو ازم گرفت هنوزم میخوای با یه هول ازدواج کنی؟ازدواج کن چون همه جوره من میخوام طلاق بگیرم.هر جور که شده.شده خودمو میکشم ولی زنش نمیمونم.
هانا:عزیزم تو از من بیشتر کصخل تری من میخوام برات جهنم درست کنم نگاه نکن چقد باهات مهربون صحبت میکنم قراره زیر منم جون بدی
با لحن خالص از ترس پرسیدم:
ات:منظورت چیه؟
هانا:خب ببین یه چیزی به نام لزبین اینا وجود داره دیگه نه؟من اصلا گرایشم به پسرا نیس تهیونگ فقط برام یه بازی که هروقت حوصلم سر بره میرم سر وقتش ولی تو... . لعنتی تنت خیلی باریکه و دل تو دلم نیس که تهیونگ بره اداره و منم هرکاری که عاشقشم باهات انجام بدم.
خدایی اصن فک میکردید به همچین جایی برسونم داستانو؟و راستی هانا این داستان به هیچ دختری منظور نداره فقط برای اینکه خیال بافیتون راحت تر بشه عکس به پختررو رندوم اسلاید دو براتون گذاشتم
راستی چطور شد؟بنظرتون چی میشه؟
هیچی برام فرق نکرد.حالم از خودم بهم میخورد خدایا منو بکش که زودتر از این خونه نرفتم.داخل اتاقم بودم بالشتمو بغل کردم بلکه یکم اروم بگیرم ولی زه خیال باطل اشکام تموم نمیشد.چشمام مثل چی قرمز بود و میسوخت بارون اشکام هم یه جوری بود میشد باهاش اقیانوس درست کرد.صدای در زدن اومد ولی من که نای حرف زدن نداشتم چجوری میگفتم کیه یا بله؟
اینقدر طول دادم که در باز شد دیدم دوست دختر پسری که باکره بودنمو ازم گرفت جلو درِ.
هانا:عزیزم چرا چشمات قرمزه؟
ات:به تو چه؟یعنی واقعا میخوای باور کنم اینقد مظلومی و کاری باهام نداری و مثل بقیه نمیخوای اذیتم کنی که عشقت هر روز منو بزنه؟ناموسا کصخلی؟اون مردی که عشقته دیروز باکره بودنمو ازم گرفت هنوزم میخوای با یه هول ازدواج کنی؟ازدواج کن چون همه جوره من میخوام طلاق بگیرم.هر جور که شده.شده خودمو میکشم ولی زنش نمیمونم.
هانا:عزیزم تو از من بیشتر کصخل تری من میخوام برات جهنم درست کنم نگاه نکن چقد باهات مهربون صحبت میکنم قراره زیر منم جون بدی
با لحن خالص از ترس پرسیدم:
ات:منظورت چیه؟
هانا:خب ببین یه چیزی به نام لزبین اینا وجود داره دیگه نه؟من اصلا گرایشم به پسرا نیس تهیونگ فقط برام یه بازی که هروقت حوصلم سر بره میرم سر وقتش ولی تو... . لعنتی تنت خیلی باریکه و دل تو دلم نیس که تهیونگ بره اداره و منم هرکاری که عاشقشم باهات انجام بدم.
خدایی اصن فک میکردید به همچین جایی برسونم داستانو؟و راستی هانا این داستان به هیچ دختری منظور نداره فقط برای اینکه خیال بافیتون راحت تر بشه عکس به پختررو رندوم اسلاید دو براتون گذاشتم
راستی چطور شد؟بنظرتون چی میشه؟
- ۵۷
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط