در انتظار دومین دیدار
در انتظار دومین دیدار
پارت ³
و در نهایت موهای ابریشمی خود را شانه ای زد و گوجه ای بست ، و در آخر کمی به پوستش رسیدگی کردو تا خواست از پشت میز بلند شود صدای تق تق در به گوشش رسید ، به در خیره شد و گفت:
[ بله ...]
که با چهره ی خندان جیهون لبخندی روی لب هایش نقش بست.
جیهون به او گفت :
[ صبح بخیر فسقلی و لبخندی بر روی لب هایش نشاند ] ...
جمله اش بی پاسخ نماند سلین هم گفت :
[ صبح تو هم بخیر ] که جیهون دست به سینه شد و گفت :
[زود بیا صبحونه که بعدش بریم تمرین ]
سلین از جای خود برخواست و گوشی ، کیفش را برداشت .
جیهون کمی تند از پله ها پایین می اومد و سلین از پشت تعقیبش میکرد، به آشپز خونه رسیدند ک با چهره ی مهربان و خندان پدر و مادر خود بی خورد کردند به همدیگه سلامی کردند و مشغول خوردن شدند ...
تقریبا ۳۰ دقیقه گذشت و همه گرم صحبت بودند که جیهون گفت :
[ ما باید زودتر بریم دیگه ... خدافظ]
سلین و جیهون بعد از خدافظی سوار ماشین شدند ...
[ قلمی از ستاره ]
پارت ³
و در نهایت موهای ابریشمی خود را شانه ای زد و گوجه ای بست ، و در آخر کمی به پوستش رسیدگی کردو تا خواست از پشت میز بلند شود صدای تق تق در به گوشش رسید ، به در خیره شد و گفت:
[ بله ...]
که با چهره ی خندان جیهون لبخندی روی لب هایش نقش بست.
جیهون به او گفت :
[ صبح بخیر فسقلی و لبخندی بر روی لب هایش نشاند ] ...
جمله اش بی پاسخ نماند سلین هم گفت :
[ صبح تو هم بخیر ] که جیهون دست به سینه شد و گفت :
[زود بیا صبحونه که بعدش بریم تمرین ]
سلین از جای خود برخواست و گوشی ، کیفش را برداشت .
جیهون کمی تند از پله ها پایین می اومد و سلین از پشت تعقیبش میکرد، به آشپز خونه رسیدند ک با چهره ی مهربان و خندان پدر و مادر خود بی خورد کردند به همدیگه سلامی کردند و مشغول خوردن شدند ...
تقریبا ۳۰ دقیقه گذشت و همه گرم صحبت بودند که جیهون گفت :
[ ما باید زودتر بریم دیگه ... خدافظ]
سلین و جیهون بعد از خدافظی سوار ماشین شدند ...
[ قلمی از ستاره ]
- ۱.۱k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط