«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت ۱
«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت ۱
+سلام من ا.تم، ۱۹سالمه و دانش جوی رشته هنر هستم
_سلام من سونگمینم، آیدل و بزرگ ترین مافیای کره
*راوی«ا.ت دختری یتیم است و خانواده اش اورا همیشه اذیت میکردند، حتی وقتی پدر و مادرش در تصادف مردند، برادر بزرگترش (مین سو) او را ازار میداد، وقتی عصبی بود سر ا.ت خالی میکرد و او را کتک میزد در حد مرگ، بیشتر وقت ها که با دوست هایش در بار مست میکردند با هم به خانه ی ا.ت و مین سو می امدند و به ا.ت تجاوز میکردند.»
*ویو
روزی بارانی بود و ا.ت چند لحظه ای میشد که کلاسش تمام شده بود. کاپشنش را جمع تر کرد و کلاهش را بر سر گذاشت، هنذفری اش را از زیپ کوچکه کوله اش در اورد و در گوشش فرو برد. قدم برداشت به سمته خانش. همینطور که به سمت خانه حرکت میکرد و سرش پایین بود، با پسری برخورد میکند و به زمین می افتد.
سرش را بالا میکند و به پسرنگاه میکند، پسر، هودی مشکی بر تن داشت و سه مرد با کت و شلوار مشکی پشتش بودند.
*ویو سونگمین
داشتم بعد از قمار با رفیقام به سمت ماشین میرفتیم که تنم به یه دختره خورد، اوه چقدر قشنگه.
خم شدمو کوله اش رو گرفتم و دستمو دراز کردم که بلند شه.
*ویوا.ت
اه احمقه دست و پا چلفتی. وای این پسر چقدر خوشتیپ و جذابه، هی چی داری میگی🤦🏻♀️
با خجالت، اروم دستش رو گرفتم و بلند شدم.
(ا.ت+ سونگمین-)
+ممنونم (سرشو پایین کرد) متاسفم که دست و پا چلفتی ام
-نه مشکلی نیست
+(لبخند زد) من دیگه میرم
-(سری تکون داد)
ا.ت دویید رفت و سونگمین رو به بادیگارداش کردو گفت:
-یکیتون بره دنبالش ببینه خونش کجاست
یکی از بادیگارد ها: ارباب چرا میخواین بدونین؟
-باید به توی عوضی جواب پس بدم؟(برگشت سمت بادیگارد و عصبی و ترسناک نگاهش کرد)
بادیگارد: ن نه ارباب معذرت میخوام (دویید پشت ا.ت و تعقیبش کرد)
-اه حرومی (به راهش ادامه داد و سوار ماشین شد)
*فلش بک
سونگمین به خانه اش میرود و آن بادیگاردی که دنبال ا.ت فرستاده بود برگشته بود و به اتاق سونگمین رفت.
(بادیگارد~)
تق تق تق (بادیگارد در اتاق سونگمین رو زد)
-بیا تو
~ارباب اون دختری که منو فرستادین دن...
-خب؟؟
~اون اسمش پارک ا.ت عه، ۱۹سالشه و دانش جوی رشته هنره
-هوم خب، همین؟
~خب، چجوری بگم
-زود باش وقت ندارم
~چشم ارباب، خب اون یتیمه و فقط یه برادر بزرگ تر داره، برادره فکر کنم دیوونه چیزیه
-چرا؟؟
.... حمایت؟! 🥺🙃
+سلام من ا.تم، ۱۹سالمه و دانش جوی رشته هنر هستم
_سلام من سونگمینم، آیدل و بزرگ ترین مافیای کره
*راوی«ا.ت دختری یتیم است و خانواده اش اورا همیشه اذیت میکردند، حتی وقتی پدر و مادرش در تصادف مردند، برادر بزرگترش (مین سو) او را ازار میداد، وقتی عصبی بود سر ا.ت خالی میکرد و او را کتک میزد در حد مرگ، بیشتر وقت ها که با دوست هایش در بار مست میکردند با هم به خانه ی ا.ت و مین سو می امدند و به ا.ت تجاوز میکردند.»
*ویو
روزی بارانی بود و ا.ت چند لحظه ای میشد که کلاسش تمام شده بود. کاپشنش را جمع تر کرد و کلاهش را بر سر گذاشت، هنذفری اش را از زیپ کوچکه کوله اش در اورد و در گوشش فرو برد. قدم برداشت به سمته خانش. همینطور که به سمت خانه حرکت میکرد و سرش پایین بود، با پسری برخورد میکند و به زمین می افتد.
سرش را بالا میکند و به پسرنگاه میکند، پسر، هودی مشکی بر تن داشت و سه مرد با کت و شلوار مشکی پشتش بودند.
*ویو سونگمین
داشتم بعد از قمار با رفیقام به سمت ماشین میرفتیم که تنم به یه دختره خورد، اوه چقدر قشنگه.
خم شدمو کوله اش رو گرفتم و دستمو دراز کردم که بلند شه.
*ویوا.ت
اه احمقه دست و پا چلفتی. وای این پسر چقدر خوشتیپ و جذابه، هی چی داری میگی🤦🏻♀️
با خجالت، اروم دستش رو گرفتم و بلند شدم.
(ا.ت+ سونگمین-)
+ممنونم (سرشو پایین کرد) متاسفم که دست و پا چلفتی ام
-نه مشکلی نیست
+(لبخند زد) من دیگه میرم
-(سری تکون داد)
ا.ت دویید رفت و سونگمین رو به بادیگارداش کردو گفت:
-یکیتون بره دنبالش ببینه خونش کجاست
یکی از بادیگارد ها: ارباب چرا میخواین بدونین؟
-باید به توی عوضی جواب پس بدم؟(برگشت سمت بادیگارد و عصبی و ترسناک نگاهش کرد)
بادیگارد: ن نه ارباب معذرت میخوام (دویید پشت ا.ت و تعقیبش کرد)
-اه حرومی (به راهش ادامه داد و سوار ماشین شد)
*فلش بک
سونگمین به خانه اش میرود و آن بادیگاردی که دنبال ا.ت فرستاده بود برگشته بود و به اتاق سونگمین رفت.
(بادیگارد~)
تق تق تق (بادیگارد در اتاق سونگمین رو زد)
-بیا تو
~ارباب اون دختری که منو فرستادین دن...
-خب؟؟
~اون اسمش پارک ا.ت عه، ۱۹سالشه و دانش جوی رشته هنره
-هوم خب، همین؟
~خب، چجوری بگم
-زود باش وقت ندارم
~چشم ارباب، خب اون یتیمه و فقط یه برادر بزرگ تر داره، برادره فکر کنم دیوونه چیزیه
-چرا؟؟
.... حمایت؟! 🥺🙃
- ۱۳۴
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط