{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به این فکر کرد

به این فکر کرد
از آخرین باری که خنده ی واقعی اش را
با کسی شریک شده،
چه مدت می گذرد
با بقیه زیاد می خندید
خنده هایی از سر مستی و آشفته بازاری
یا خنده هایی
پشت بند یک مشت برنامه ی تلویزیونی
خنده هایی منزوی،
خنده هایی که تو را تنها تر می کرد.
اما این خنده ها با او
از هرچیزی واقعی تر بود ...
دیدگاه ها (۱)

رفتــه بــودی و تــو را . . .در ســر مــن . . .داد زدنــد .....

روزی می‌آیدخاطره ها هم...حرف هایشان را پس می‌گیرند ............

آن طبیبی که مرا دید درگوشم گفتدرد تو دوری یار است به آن عادت...

من از جهان بی تفاوتی رنگهاحرف ها و صداها می آیم ...و این جها...

پارت ۳۸ :دکمه های کنده شده تایجو که با دید صحنه رو به روش رو...

پارت ۱۲: مهمان ناخوانده"درست مثل رویا ها، کابوس ها هم واقعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط