فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟧
فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟧
استاد داشت درس میداد و بچه ها با ذوق زیاد گوش میدادن، چون محض رضای خدا، اونا بیشتر از هر چیزی عاشق تربیت بدنی و ورزش بودن، مخصوصا بعضیا که تازه وارد بودن.
- خب بچه ها، فکر میکنید رشته ی تربیت بدنی فقط ورزش کردنه؟ شما جز ورزش باید کلی درس دیگه رو یاد بگیرین! مثلا اگه یکی از شما بخواد مربی یک باشگاه باشه و یکی از شاگرد هاش اسیب ببینه باید بفهمه که اسیبش اونقدر جدی هست یا نه! نیاز به بیمارستان رفتن هست یا نه!
استاد لی همینطور راه میرفت و حرفاش رو میگفت و بچه ها با دوتا که نه، چهارتا چشم بهش خیره بودن و گوش میکردن، استاد لی پشت میزش برگشت و ادامه داد
- یا مثلا..
ولی شانس باهاش یار نبود و زنگ به صدا در اومد و وقت استراحت بچه ها شد
- خب ادامش برای فردا، به استاد چوی گفتم که حرکت هایی که امروز کار کردیم رو باهاتون تمرین کنه، روزتون بخیر!
هم همه ی بچه ها بلند شد هرکدوم به طرفی رفتن و جونگکوک بلند شد تا به حیاط بره، تهیونگ از موقعیت استفاده کرد و یکی از پاهاش رو دراز کرد و جونگکوک بیچاره ی ما پاش به پای تهیونگ گیر کرد و داشت می افتاد ولی، تونست تعدل خودش رو نگه داره و با چشمای پر از حرصش به سمت پسر مو قهوه ای برگشت
- اوپس! حواستو جمع کن اقا پسر!
جونگکوک تک خنده ی عصبی ای به حرف پسر زد و مشتش رو بالا اورد و داد زد
- توی حرومزا-
تهیونگ بلند شد و مشت پسر رو توی هوا گرفت و گفت
- هیششش اینجا مدرسه اس!
و خنده ای کرد و اونجا رو ترک کرد..
این پارت یکم کوتاه شد به بزرگی خودتون ببخشید جبران میشه😭🤏🏻
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهکوک #بنگتن
استاد داشت درس میداد و بچه ها با ذوق زیاد گوش میدادن، چون محض رضای خدا، اونا بیشتر از هر چیزی عاشق تربیت بدنی و ورزش بودن، مخصوصا بعضیا که تازه وارد بودن.
- خب بچه ها، فکر میکنید رشته ی تربیت بدنی فقط ورزش کردنه؟ شما جز ورزش باید کلی درس دیگه رو یاد بگیرین! مثلا اگه یکی از شما بخواد مربی یک باشگاه باشه و یکی از شاگرد هاش اسیب ببینه باید بفهمه که اسیبش اونقدر جدی هست یا نه! نیاز به بیمارستان رفتن هست یا نه!
استاد لی همینطور راه میرفت و حرفاش رو میگفت و بچه ها با دوتا که نه، چهارتا چشم بهش خیره بودن و گوش میکردن، استاد لی پشت میزش برگشت و ادامه داد
- یا مثلا..
ولی شانس باهاش یار نبود و زنگ به صدا در اومد و وقت استراحت بچه ها شد
- خب ادامش برای فردا، به استاد چوی گفتم که حرکت هایی که امروز کار کردیم رو باهاتون تمرین کنه، روزتون بخیر!
هم همه ی بچه ها بلند شد هرکدوم به طرفی رفتن و جونگکوک بلند شد تا به حیاط بره، تهیونگ از موقعیت استفاده کرد و یکی از پاهاش رو دراز کرد و جونگکوک بیچاره ی ما پاش به پای تهیونگ گیر کرد و داشت می افتاد ولی، تونست تعدل خودش رو نگه داره و با چشمای پر از حرصش به سمت پسر مو قهوه ای برگشت
- اوپس! حواستو جمع کن اقا پسر!
جونگکوک تک خنده ی عصبی ای به حرف پسر زد و مشتش رو بالا اورد و داد زد
- توی حرومزا-
تهیونگ بلند شد و مشت پسر رو توی هوا گرفت و گفت
- هیششش اینجا مدرسه اس!
و خنده ای کرد و اونجا رو ترک کرد..
این پارت یکم کوتاه شد به بزرگی خودتون ببخشید جبران میشه😭🤏🏻
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهکوک #بنگتن
- ۲۶۵
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط